تبليغاتX
عاشق کتاب و سیگار و آب

عاشق کتاب و سیگار و آب

تاملات گهگاهی و حرف های بیخودی

 

معرفی کتاب – ژرمینال :

 

این کتاب با خشم عجیبی که قبل از خواندن در هیچ جای دیگر ندیده بودم نوشته شده است . رمان حکایت نزاع طبقاتی بین اربابان  و کارگران معدن است . همه چیز از افزایش نرخ بهره وری ( به تعبیر مارکس ) توسط اربابان آغاز می شود و پرولتار ها که چیزی جز زنجیر خود را از دست نخواهند داد و اربابان معدن نیز که خود قربانی نظام سرمایه داری هستند ( باز هم به تعبیر مارکس ) با یکدیگر مقابله می کنند . پیروزی از آن هیچ یک نیست و " سپاهی سیاه و تشنه ی انتقام " با رویا هایی در سر به فکر " قرن بعد " و " ترکاندن خاک " هستند .

 

کتاب نامه : ژرمینال / امیل زولا / ترجمه ی سروش حبیبی / انتشارات نیلوفر

+ نوشته شده در  ساعت   توسط علی احمدی  | 

 

معرفی کتاب – تراژدی آمریکایی

 

تراژدی آمریکایی نوشته ی  تئودور درایزر نویسنده ی ناتورالیست آمریکایی ، طعنه ای گزنده به " رویای آمریکایی " ، در جامعه ای مشحون از ساختارهای قدرتی است که " غیر خودی ها " ی به حاشیه رانده شده سرنوشتی جز تباهی در آن  ندارند . درایزر در این رمان برای بازنمایی راستین جامعه ی آمریکا از یک حادثه ی واقعی در سال هزار و نهصد و شش بهره برده و آن را به شیوه ای هنرمندانه پرورده است . تراژدی آمریکایی سرگذشت " یکی از آن میلیونها تن افرادی است که زاده می شوند ، زندگی می کنند ، و از جهان می روند بی آنکه از ته و توی مطلبی سر درآورند . اینان پدید می آیند ، اشتباه می کنند ، و دست آخر در فضایی مه آلود سرگردان می شوند . "

 

کتاب شناسی : تراژدی آمریکایی / تئودرو درایزر / ترجمه ی سعید باستانی / انتشارات هاشمی

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط علی احمدی  | 

 

ایمان گرایی ویتگنشتاینی :

 

ویتگنشتاین متاخر یکی از مهم ترین فلاسفه ی قرن بیستم , در فلسفه ی دین تاثیر زیادی داشته است . پیروان او همچون دی . زد . فیلیپس و وینچ با استفاده از فلسفه ی دوم او و مفاهیمی همچون بازی زبانی و صورت زندگی نوع جدیدی از اصالت ایمان را معرفی کرده اند . بر اساس ایمان گرایی ویتگنشتاینی , گفتمان دینی , صورتی از زندگی است که قواعد و منطق خاص خود را دارد . این گفتمان فقط زمانی می تواند فهمیده و ارزیابی شود که از درون صورت زندگی برآید و شخص برای فهم آن باید نسبت به سنت دینی آگاه و محرم باشد . علاوه بر آن از آنجا که هر گفتمانی بازی زبانی مخصوص به خود را دارد , هر گونه تلاش برای تحمیل معیارهای یک گفتمان به گفتمان دیگر خطاست . برای مثال ارزیابی گزاره های دینی بر اساس استاندارد های علوم تجربی که با شواهد تجربی آزمون پذیر مورد بررسی قرار می گیرند , کاملا خطاست .

 و وظیفه ی فیلسوف دین این نیست که صورت زندگی و یا زبان مربوط به آن را مورد انتقاد قرار دهد , بلکه توضیح پیچیدگی های آن و زدودن آن پیچیدگی هاست . به نظر می رسد که این نوع خاص از اصالت ایمان بسیار مبهم است و انتقادات و پرسش های متعددی را به ذهن متبادر می نماید :

 

اول . مبنای تفکیک  یک صورت زندگی از صورت زندگی دیگر و همچنین یک بازی زبانی از بازی زبانی دیگر نامشحص است . برای مثال رفتار یک طالع بین یا فال گیر را که از روی محتویات فنجان قهوه پیش گویی می کند در نظر بگیرید . آیا اموری شبیه به طالع بینی صورتی از زندگی است و بازی زبانی مخصوص به خود را دارد ؟ درمورد فعالیتهای سیاسی چطور ؟ آیا هر گروه سیاسی و فعالیت های آنان نیز چنین است ؟

در باب دین هم این پرسش مطرح است . آیا یک نوع بازی زبانی دینی وجود دارد یا تعدادشان بیشتر از یکی است ؟ یکی برای هر دین ؟ یا برای هر فرقه و انشعاب یکی ؟ اگر گفته شود که فقط یک نوع بازی زبانی دینی وجود دارد ,   آن گاه مثلا مسیحیت و بودیسم که دارای تفاوت های بسیاری هستند , ویتگنشتاینی ها را مجبور می کند که بپذیرند هر دو دارای یک صورت زندگی اند و در نتیجه بازی های زبانی متفاوتی دارند . اگر بگوییم که هر دین یک بازی زبانی مخصوص به خود دارد , آن گاه تفاوت های بین فرقه های مختلف را نادیده نگرفته ایم ؟ حال اگر بیان شود که برای هر فرقه و انشعاب یک بازی زبانی خاص وجود دارد - مثلا برای شیعیان و اهل سنت - در این صورت باید باور داشته باشیم که این دو فرقه توانایی فهم یکدیگر را ندارند ...

 

دوم . ایمان گرایان ویتگنشتاینی بر این نکته تاکید می ورزند که افراد محرم و آگاه به یک سنت دینی , صورت زندگی مربوط به آن دین را بهتر می فهمند . این امر تا حدی درست است . اما انسان شناسانی را در نظر بگیرید که زندگی قبایل بدوی را بدون درگیر شدن با زندگی آنان کنکاش و بررسی کرده و شیوه ی زیست آنان را درک نموده اند . آیا  این مساله را برای دین نمی توان گفت ؟

 

سوم . این ادعا مبنی بر اینکه نمی توان زبان دینی را مورد انتقاد قرار داد چرا که این زبان , معیار های خود را دارد و زبانی منحصر به فرد و یکتاست , با آگاهی ما به این مساله که همواره کسانی که دارای تربیت دینی هستند و به بازی های زبانی دینشان نیز احاطه کامل دارند اما گزاره های دین را مورد استهزا قرار می دهند و آنان را دارای ناسازگاری می دانند , در تعارض است  . افراد جوامع قبیله ای و بدوی را در نظر گیرید که با وجود آشنایی با زبان دینی و صورت زندگی در باب آیین شان دچار شک و تردید می شوند و آن را فاقد سازگاری درونی می دانند .


چهارم . از آنجا که هر کدام از صورت های زندگی با معیار های خود سنجیده می شود , آن گاه امکان نقد بیرونی وجود نخواهد داشت . اگر هر گفتمانی منطق خاص خود را داشته باشد در آن صورت آیا مجازیم نقدی به رفتار نازی ها نداشته باشیم ؟ یا مثلا در گفتمان دینی , مورمون ها از ورود سیاهپوستان به کلیسا ها شان جلوگیری می کنند . آیا نباید این رفتار نژاد پرستانه نکوهش شود ؟ به نظر ما هر دینی در صورت قبول گزاره هایی از این دست باید مورد انتقاد جدی قرار گیرد .

 

پنجم . ویتگنشتاینی ها اعتقاد دارند که برای فهم دین باید به آنچه دینداران می گویند توجه کرد . اما خود راه ناواقع گرایی دینی را بر می گزینند . آیا در این جا قواعد بازی زبانی دین را زیر پا نگذاشته اند ؟ دینداران دعا می خوانند و نماز می گزارند و در انتظار روز داوری به سر می برند . اما آنان ( ناواقع گرایان ) مفاهیمی همچون جاودانگی و وجود خدا و ... را به صورتی غیر از آنچه در سنت دینی تایید می شود , تفسیر نموده اند . به نظر می رسد خود قواعد بازی زبانی دینی را به فراموشی سپرده اند .

 

 

از این مقاله استفاده ی زیادی کرده ام :

Wittgensteinian Fedism / Kai Nnielsen / philosophy 42 / 191-209

+ نوشته شده در  ساعت   توسط علی احمدی  | 


تبیین های طبیعی باورهای دینی :

 

طبیعت باوری وجود هرگونه موجود فراطبیعی و یا روحانی را رد می کند . و هیچ جوهر غیر مادی را که ورای عالم طبیعت باشد نمی پذیرد . در این دیدگاه هر چیزی که وجود دارد دارای اجزای فیزیکی است . برخی از متفکران سعی نموده اند که تبیین ها و توضیحاتی کاملا طبیعی برای باورهای دینی بیان نمایند . در این نوشته سعی می شود که مشهورترین نظریه ها در این باب معرفی شود .

 

فروید : فروید بخشی قابل توجه از نوشته های خود را به تبیین های روانکاوانه از دین اختصاص داد . ( توتم و تابو , موسی و یکتا پرستی و آینده ی یک پندار ) او معتقد بود که دین صرفا یک فرافکنی است . به این معنا که وقتی شما کودک هستید , پدرتان را همچون یک قهرمان که قادر بر انجام همه کار و فائق آمدن بر همه ی مصائب و موانع است تصور می کنید . اما هنگامی که بزرگ می شوید , متوجه می شوید که پدرتان هم همان محدودیت های خودتان را دارد . در زمان کودکی در موقعیت های تنش زا به پدرتان امید داشتید  ,اما حال که از پدرتان کاری بر نمی آید , تصویر او را به آسمان منعکس می کنید :

« خدای شخصی , به لحاظ روانشناختی , چیزی نیست جز پدری متعالی . »

همچنین او در " آینده ی یک پندار " علت دین ورزی انسان ها را سختی و مصائب زندگی می داند :

« تحمل زندگی , آن گونه که به ما تحمیل می شود , بسیار سخت است . ارمغان این زندگی برای ما رنج , ناکامی و وظایف ناممکن بسیار است . » و از همین روست که به مسکن احتیاج پیدا می کنیم .

علاوه بر آن علت پایداری دین « تحقق کهن ترین , قوی ترین و فوری ترین آرزوهای بشر اند . راز قدرت آن ها در آرزوهای مردم نهفته است . » زیرا دین به بسیاری از آرزوهای ما همچون جاودانگی و زندگی با معنا , پاسخ های در خوری می دهد .

 

مارکس : مارکس همه ی رفتارهای آدمیان را ناشی از جهت گیری آنان تحت تاثیر منافع طبقاتی و اقتصادی می دانست و اعتقاد داشت که پیوند های محکمی دین را به اقتصاد مرتبط می سازد . او در یکی از مشهورترین عبارات فلسفی , دین را یک مسکن برای تسکین درد زندگی قلمداد کرد :

« رنج دینی در آن واحد هم بیانگر رنج واقعی است هم اعتراضی است علیه رنج واقعی . دین آه موجود ستمدیده , احساس جهان سنگدل , روح احوال بی روح است . دین تریاک خلق است . »

و نقش دین در تاریخ آن بوده که توجیهی فرا طبیعی و الاهی برای وضع موجود , بیان کند :

« اصول اجتماعی مسیحیت ضرورت طبقه ی حاکم و طبقه ی ستم دیده را تبلغ می کند و چیزی که این اصول برای طبقه ی ستم دیده دارد , این است که آن ها آرزو می کنند که طبقه ی حاکم خیر و بخشنده باشد . ...

اصول اجتماعی مسیحیت همه ی اعمال بد ستمگران بر ضد ستمدیدگان را هم کیفر گناه اولیه و سایر گناهان تلقی می کند و هم امتحانی که خداوند با عقل بی نهایت خود به کسانی که رهایی یافته اند , تحمیل می کند .

اصول اجتماعی مسیحیت , بزدلی , حقارت نفس , پستی , تسلیم و افسردگی را تبلیغ می کنند . »

پس از مارکس نیز پیروانش بر روابط میان نیازهای اقتصادی , طبقات اجتماعی و عقاید دینی پرتوهایی جدید افکندند . همچنین آنان سعی کردند حوادثی تاریخی را همچون نهضت اصلاح گرانه ای پروتستانی , انقلاب فرانسه و جنگ داخلی انگلیس را با نظریات مارکس به خوبی توضیح دهند و به رابطه ی دین و اقتصاد و برده داری نوین و امپریالیسم پرداختند .

 

دورکیم : دورکیم هم برآن بود که دین را با پدیده های جامعه شناختی توضیح دهد . او اظهار می داشت که دین با فراهم ساختن ایده ها , آیین ها و احساساتی که زندگی هر شخص را هدایت می کند به جامعه خدمت می کند . هرچه به سود جامعه باشد و بتواند به بقای جامعه ای که انسان ها در آن زندگی می کنند  کمک کند , دینی و مقدس است و در غیر این صورت نامقدس . برای مثال دین همیشه در مورد تمایلات بدنی بدبین بوده و موضعی منفی اختیار کرده است . زیرا این تمایلات فرد را ارضا می کند در صورتی که دین به نیاز های اجتماعی تاکید دارد و در نهایت اینکه :

« دین یک چیز عمدتا اجتماعی است . » و « خدا همان جامعه است » :

« اگر اصل مقدس دقیقا همان جامعه است که تغییر شکل داده و تشخص یافته است , باید بتوانیم آیین را با زبان عامیانه و اجتماعی تفسیر کنیم و به عنوان یک واقعیت زندگی اجتماعی , درست مانند آیین , به صورت یک دایره دور می زند . از یک سو , افراد بهترین بخش خود را از جامعه می گیرند , یعنی همه ی آنچه به آن ها ویژگی متمایز و جای گاه خاص در میان موجودات دیگر می دهد و آن عبارتست از فرهنگ عقلانی و اخلاقی ... و از سوی دیگر جامعه تنها در افراد و به وسیله ی آنان وجود دارد و به حیات خود ادامه می دهد . »

 

حال در مورد این توضیحات چه می توان گفت ؟ در چه صورتی می توانیم این تبیین های طبیعی در باب دین را بپذیریم ؟ به نظر می رسد که تنها زمانی می توان آن ها را پذیرفت که اولا گزاره های دینی به طور کامل رد و ابطال شده باشند . دیوید هیوم , راسل , آنتونی فلو , مکی و مایکل مارتین گام در ابطال گزاره های دینی برداشته اند و به زعم ما بسیار موفق بوده اند . شاهد این مدعا آنست که عموم پاسخ دهندگان به صورتی مساله را تقلیل داده اند و همچنین رشد ایمان گرایی (Fideism  ) و ناواقع گرایی دینی (Non-realism  ) و ویتگنشتاینیسم و یا استدلال آنان بر این اساس که " زندگی بدون خدا بی معناست " و یا نهایتا به پوچی منتهی می شود , قصد در توجیه باورهای دینی دارند .

ثانیا پس از آنکه مرحله ی اول به طور کامل سپری شد می توانیم مرحله ی دوم را که همان توضیح و تبیین طبیعی از دین است آغاز کنیم . اما نکته ی مهم این است که نظریات نباید تقلیل گرایانه و تک علتی باشند . زیرا انسان ساحات متعددی دارد و توضیح رفتار او مبتنی بر همین ساحت های مختلف امکان پذیر است .

+ نوشته شده در  ساعت   توسط علی احمدی  | 


نقدی بر برهان تجربه ی دینی :

 

بسیاری از افراد در طول تاریخ گزارش های متنوعی را از مواجهه ی خود با امر متعالی بدست داده اند . از بنیانگذاران ادیان و مذاهب گرفته تا افراد عادی همگی مدعی شده اند به نحوی موجود / موجودات فراطبیعی را در تجربه ی خود احساس کرده اند . و یا گزارشی در مورد هستی و ویژگی های آن بیان می کنند . تجربه های دینی انواع متفاوتی دارند , اما در این نوشته صرفا به نمونه هایی اشاره می شود و از تئوریزه کردن آن ها صرف نظر می کنیم :


یک . شخص S  احساس می کند که در وحدتی مغروق شده است و نمی تواند بین بیرون و درون  تفکیک قائل شود .

دو . فردی احساس می کند که همه چیز دارای وحدت است و اینکه او هیچ است .

سه . یک راهب بودایی ملحد حضور زنده ی بودا را احساس می کند .

چهار . کسی حضور خدا را حس می کند و آن پدر آسمانی همان عیسی مسیح است .

پنج . مریم باکره در رویا خود را برای شخص S آشکار می کند .

شش . عیسی مسیح خود را به پل قدیس آشکار می کند , اما هیچکس به غیر از او مسیح را نمی بیند .

هفت . شخصی احساس می کند که حضور شیطان را درک کرده است و شیطان او را متقاعد کرده که تنها شیطان است که وتقعیت دارد .

هشت . آشیل , الهه ی آتن را می بیند که به او قول می دهد در جنگ پیروز خواهد شد .

نه . الله بر پیامبر خود ظاهر می گردد و به او دستور می دهد که زمین را از هرچه کافر است بپالاید . ( علاوه بر این مسیحیان و یهودیان در عقیده ی خود بر خطا هستند . )

ده . زنی حضور پدر متوفای خود را احساس کرد و پدرش به او اظهار داشت که اهمال و سهلنگاری دخترش را بخشیده و زن لازم نیست پشیمان باشد .

یازده . فردی در تجربه ی دینی اش دانست که چگونه سه شخص ( پدر , پسر , روح القدس ) یکی هستند . اما نمی توانست به دیگران توضیح دهد .

دوازده . شخصی وجود یک خالق را که آفریننده ی هستی است احساس کرد . اما آن خالق نه قادر مطلق بود و نه خیر محض .

سیزده . یک ملحد احساس عمیقی از نیستی کرد و در این تجربه دریافت که هستی او را به حال خود رها کرده است .

 

برخی از خداباوران سعی کرده اند که با استفاده از این تجارب , برهانی را به سود خداباوری صورتبندی کنند . برهان تجربه ی دینی دارای دو قرائت است :


الف ) قرائت قوی : در این روایت , تجربه های دینی توجیه و شاهدی قوی برای همه کس ( چه فرد تجربه گر و چه کسی که آن را تجربه نکرده است . ) بر وجود خداست . ریچارد سویین برن از این قرائت دفاع می کند .

ب ) قرائت ضعیف : در روایت دوم تجربه ی دینی صرفا برای تجربه گر حجیت دارد و تنها یک امکان و احتمال بر وجود خدا برای کسانی که چنین ادراکاتی را نداشته اند باقی می گذارد . ویلیام جیمز از این قرائت دفاع می کرد .

این نوشته فقط در رد و نقد قرائت قوی از برهان تجربه ی دینی است .

مدافعان قرائت قوی , برهان را چنین صورتبندی می کنند :

 

اول . بسیاری از افراد در زمان ها و مکان های مختلف اظهار داشته اند که تجربه هایی مربوط به بعد معنوی هستی را از سر گذرانده اند .

دوم . هنگامی که چنین وفاق و هم رایی در بین مشاهده گران وجود دارد . معقول است که نتیجه بگیریم که چنین تجربه هایی اصیل و حقیقی است . ( مگر آنکه دلیل خوبی داشته باشیم که این تجارب چنین نیستند . )

سوم . دلیلی وجود ندارد که فکر کنیم این تجارب موهوم و بی اساسند .

چهارم . در نتیجه معقول می نماید که باور کنیم این تجارب حقیقی اند و به امری فراتر از خود ( خدا ) ارجاع می دهند .

 

آیا این برهان قابل دفاع است ؟ به زعم ما خیر .

 

مقدمه ی دوم بیان می کند که هم گرایی بین مشاهده گران وجود دارد . اما این وفاق در چه زمینه است ؟ به تجربه هایی که در ابتدا عنوان شد , توجه کنید . مثلا تجربه ی شماره ی چهار عیسی مسیح را خدا می داند . اما تجربه ی شماره ی نه , آن را نفی می کند و مسیحیان را بر خطا نیز می داند . تجربه ی شماره ی دوازده با اینکه خالقی برای هستی در نظر می گیرد ولی دو صفت از صفات اسناد داده شده به خدای ادیان توحیدی را از او سلب می کند . حال به شماره ی هفت توجه کنید . این ادراک کاملا ضد توحیدی است . همچنین در شماره ی سیزده , فرد موضعی الحادی دارد .

آیا می توان بین این ها یکی را انتخاب کرد ؟ مثلا آن تجربه که در سنت دینی مان درست تلقی می شود ؟ چرا باید چنین کنیم ؟ آیا این نوعی ترجیح بلا مرجح نیست ؟ اگر فقط و فقط برخی از این تجارب , اصیل فرض شوند , آنگاه تبیین مابقی تجارب چیست ؟ چرا تجاربی که دینی تلقی می شوند را دارای ارزش بدانیم , اما بقیه فاقد ارزش و نتیجه ی تفسیر نادرست دانسته شود ؟ از کجا بفهمیم که کسی تفسیر درست کرده و دیگری تفسیر نادرست ؟

مولانا برای حل این مشکل , از تمثیل معروف فیل در اتاق تاریک استفاده کرده است . شخصی پای فیل را احساس می کند و دیگری خرطوم آن را . و نظر گاه های متفاوت آن ها را به اشتباه می اندازد . اما این دیدگاه نیز گره ای را باز نمی کند . اولا , هیچکدام از ما به فیل دسترسی نداریم . ثانیا , اگر این چنین باشد باید همه ی تجربه ها از یک ارزش برخوردار باشند , چرا که تنها نظر گاه های متفاوت است که ما را به تجربه های متفاوت و تفسیر و برداشت های مختلف سوق می دهد . اما اگر این تجارب , با یکدیگر تعارض منطقی داشته باشند , دیگر نمی شود از این تمثیل ( اختلاف در نظرگاه ) سود جست .


مقدمه ی سوم نیز بسیار ضعیف به نظر می رسد .

اولا , از تجربه ی روانشناختی X نمی توان واقعیت داشتن X  را استنتاج کرد . ( واقعیت عینی )

فرض کنید من و شما در اتاقی نشسته باشیم و من به شما می گویم که " صدایی می شنوم " . اگر شما هم به من بگویید که " بله , من هم آن را می شنوم . " هیچ مشکلی وجود ندارد . ولی فرض کنید که من صدایی می شنوم , ولی شما چیزی نمی شنوید . بنابراین از دیگران درخواست می کنیم که داوری کنند . اگر آنها هم چیزی نشندیدند , آنگاه بهتر است از یک دستگاه الکتریکی صدا سنج استفاده کنیم . اگر دستگاه صداسنج سخن من را تایید کرد , می توانیم نتیجه بگیریم که شنوایی ام بهتر از سایرین است . اما اگر دستگاه صداسنج هیچ گونه صدایی را ثبت نکند , بهتر است بگویم " به نظر می رسد که صدایی می شنوم . "

بنابراین ممکن است شخصی تجربه ای خاص از سر بگذراند , لیکن سبب این تجربه امری خارجی و عینی نباشد . مثلا برخی از بیماران اسکیزوفرنی دچار هذیاناتی این چنین ( شنیدن صدا هایی خاص ) می شوند .

ثانیا , می توان این تجربه ها را کاملا عادی دانست , منتها به این نکته توجه داشت که این پدیده ها تبیین های کاملا مادی دارند بدون اینکه به موجود / موجودات فراطبیعی نسبت داده شوند و یا ویژگی هایی از هستی را بیان کند برای مثال تبیین های زیست شناختی و روانشناختی برای توضیح این امور وجود دارند  :

تبیین روانشناختی : فروید معتقد بود که تجربه ی خدا نتیجه ی فرافکنی تصویر پدر است . وقتی شما کودک هستید  , پدرتان را همچون یک قهرمان که قادر بر انجام همه کار و فائق آمدن بر همه ی مصائب و موانع است تصور می کنید . اما هنگامی که بزرگ می شوید , متوجه می شوید که پدرتان هم همان محدودیت های خودتان را دارد . در زمان کودکی در موقعیت های تنش زا به پدرتان امید داشتید , اما حال که از پدرتان کاری بر نمی آید , تصویر او را به آسمان منعکس می کنید .

گرچه این تبیین فروید را می توانیم معکوس کنیم و بگوییم که خداوند عالمانه و عامدانه چنین کرده تا ما به او باور پیدا کنیم .

تببین زیست شناختی – تکاملی : جولیان جینز , استدلال می کند که هوشیاری خوداندیش آدمی تنها از هزار سال پیش از میلاد مسیح است که به کار افتاده است و پیش از آن انسان ها دارای ذهن دو حفره ای بودند که نیمکره ی چپ آن فرایند های وهمی نیمکره ی راست را به صورت پیام های سودمندی درک می کرد که از سوی خدایان می آمد .

( یونگ و دیگر زیست شناسان نیز تبیین هایی مادی برای این نوع ادراکات پیشنهاد کرده اند . )

این نکته آشکار است که توضیح مکانیسم مادی تجربه ی دینی باعث زیر سوال رفتن آن نیست . اما با دیدگاه های مادی و طبیعت گرایانه نیز می توان این تجارب را تبیین نمود . اگر طبیعت باوری از خداباوری قابل قبول تر باشد , بنابراین در درستی مقدمه ی سوم می توان تردید های جدی کرد .

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط علی احمدی  | 

 

معرفی کتاب – سفر به انتهای شب

 

سفر به انتهای شب شاهکار لویی فردینان سلین نویسنده ی فرانسوی , داستان شوربختی زیستن در جهان است . داستان انسان هایی چون ما است  که در فضایی آکنده از دروغ و بی وفایی , فقر و نکبت و جنگ و مرگ زندگی می کنند و همچنان آن را ادامه می دهند تا رنج بیشتری نصیبشان شود . سلین صادقانه و با صراحت روابط پر فریب انسان ها را در جهانی بی اعتنا روایت می کند . جهانی که سرانجام آن مرگ است . قهرمان های کتاب فقیران و خانه به دوشانی اند فاقد جایگاه اجتماعی و البته همگی پست و رذل . همچنین یکی از مضامین اصلی رمان ضدیت با جنگ است . شاید به همین سبب است که عنوان " کتاب ممنوعه " را ( البته در ایران ) با خود به همراه دارد .

بخش هایی از کتاب :

« به خودم می گفتم که کاش مام وطن که این همه حرفش را به ام زده اند اینجا بود و برایم توضیح می داد که وقتی گلوله ای درست وسط خیک آدم فرو برود چه خاکی باید به سرش بریزد . »

« پشت سر هر موسیقی باید سعی کرد آن آهنگ بدون نت را که برای ما ساخته شده را شنید , آهنگ مرگ را »

« پولدارها مجبور نیستند برای نان خوردن آدم بکشند . به قول خودشان آدم را به کار وا می دارند . به کسی صدمه نمی زنند . پول می دهند . همه برای خوشامدشان هر کاری می کنند و همه هم راضی اند . زن های تو دل برو دارند , در حالیکه زن های فقرا همه شان بی ریختند . از چسان فسان شان که بگذریم می شود گفت که این نتیجه ی قرن هاست . »

« ماها می توانیم با رضایت خاطر پیر شویم ! مگر دیروز آش دهن سوزی بود ؟ یا مثلا پارسال ؟ ... عقیده ات غیر از این است ؟ ... افسوس چه را بخوریم ؟ ... ها ؟ جوانی ؟ ... ماها هرگز جوان نبوده ایم ! ... »

 

کتاب شناسی : سفر به انتهای شب / لوئی فردینان سلین / فرهاد غبرائی / انتشارات جامی

+ نوشته شده در  ساعت   توسط علی احمدی  | 



مساله ی شر در ادبیات ( قسمت دوم – داستایوفسکی ) :


 

مقدمه : یکی از معروف ترین متونی که بارها برای چیستی شرور اخلاقی به آن استناد شده است بخش عصیان Rebellion ) ) از رمان برادران کارامازوف است . در این قسمت از کتاب ایوان به برادرش آلیوشا در مورد علت نپذیرفتن خداباوری توضیح می دهد . این بخش از کتاب در منابع مهم فلسفه ی دین به طور کامل آورده می شود .

 

« قصد داشتم از رنج بشریت به طور اعم صحبت کنم , اما بهتر است خودمان را به رنج کودکان محدود کنیم . و همین دامنه ی بحثم را به یک دهم آنچه باید باشد , تقلیل می دهد . با این حال بهتر است از کودکان فراتر نرویم , هرچند که قضیه ی مورد بحثم را تضعیف می کند . اما , اولا , کودک را می شود از نزدیک هم دوست داشت , حتی وقتی هم که کثیف باشند , حتی وقتی هم که زشت باشند ) با این حال , گمان می کنم , کودکان هیچ گاه زشت نیستند ) دلیل دوم که چرا از بزرگسالان نمی گویم , اینست که , علاوه بر نفرت انگیز بودن و استحقاق محبت نداشتن , مواخذه می شوند آنان سیب را خورده اند و خیر و شر را می دانند , و " چون خدا " شده اند . و همچنان در کار خوردن سیب اند . اما کودکان چیزی را نخورده اند , و معصومند . آلیوشا , به کودکان علاقه داری ؟ می دانم که داری , و متوجه می شوی چرا ترجیح می دهم از آنان بگویم . اگر آنان هم بر روی زمین در رنجی هولناک باشند , باید به خاطر پدرانشان رنج بکشند , باید به خاطر پدرانشان که سیب را خورده اند عقوبت ببینند . اما این استدلال به دنیای دیگر مربوط می شود . و از دایره ی فهم انسان در این خاکدان بیرون است .افراد معصوم نباید به خاطر گناهان دیگران رنج بکشند , و به خصوص آن هم چنان معصومانی ! ممکن است از من در شگفتی باشی , آلیوشا , اما من هم به کودکان علاقه ی وافر دارم . و تماشا کن که آدمهای ستمکار , خشن , درنده خو , یعنی خانواده ی کارامازوف گاهی به کودکان سخت علاقه دارند . کودکان تا وقتی کاملا خردسالند – مثلا تا هفت سالگی – از بزرگسالان بسی فاصله دارند . مخلوقاتی متفاوتند , وگویی که از تیره ای متفاوتند . مجرمی را در زندان می شناختم که در دوران دزد پیشگی اش کلی از خانواده ها را , که از جمله ی آنان هفت کودک بودند , به قتل رساند . منتها در زندان که بود , نسبت به کودکان عاطفه ی عجیبی داشت . تمام وقتش را به تماشا کردن کودکانی می گذرانید که در حیاط زندان بازی می کردند . پسر بچه ای را تعلیم داد که به سوی پنجره ی سلول او بیاید و دوستی عمیقی با او به هم زد ... نمی دانی چرا این همه را برایت می گویم , آلیوشا ؟ سرم درد می کند و غمناکم . »

 

آلیوشا با نا آرامی گفت : « با چنان حال وهوای غریبی سخن می گویی که انگار خودت نیستی . »

 

ایوان که گویا گفته ی برادرش را نشنیده بود , در ادامه ی سخن آورد : « راستی , اخیرا به یک بلغاری در مسکو بر خوردم که برایم از جنایاتی گفت که به دست ترکان و چرکسی ها در سرتاسر بلغارستان , از ترس قیام عمومی اسلاو ها , انجام گرفته بود . آنها دهات را می سوزانند , می کشند , به زنان و کودکان تجاوز می کنند , زندانیهایشان را با گوش به نرده ها میخ می زنند , تا صبح همچنان رهایشان می کنند , و صبح به دارشان می کشند – انواع و اقسام کارهایی که در تصور نمی آید . مردم گاهی از ستمبارگی بهیمی دم می زنند , اما این بی انصافی و تهمت بزرگی در حق بهائم است ؛ جانور نمی تواند به ستمبارگی انسان باشد , که ستمش بسیار هنرمندانه است . ببر فقط می درد و به دندان می کشد , از او جز این بر نمی آید . هرگز به فکر میخ کردن مردم با گوش نمی افتد , حتی اگر قادر به چنین کاری باشد . این ترکان از شکنجه دادن کودکان هم لذت , می بردند , با شکافتن رحم مادران کودکان را بیرون می کشیدند , و کودکان را به هوا می انداختند و , پیش چشم مادرانشان , آنان را با نوک نیزه می گرفتند . انجام این کار در پیش چشم مادران , به سرگرمی چاشنی می داد . این هم صحنه ای دیگر که به نظرم آمد بسیار جالب است . مادری لرزان را مجسم کن , با کودکش در بغل , و دایره ای از مهاجم بر گردش . آنان تدارک تفریحی را دیده اند ؛ کودک را ناز و نوازش می کنند , می خندند تا به خنده اش وادارند . موفق می شوند , کودک می خندد . در همان لحظه , یکی از ترکان لوله ی طپانچه ای را در فاصله ای بسیار نزدیک رو به صورت کودک می گیرد . کودک از شادمانی می خندد , دست های کوچکش را به سوی طپانچه دراز می کند , و آن ترک ماشه را می کشد و مغز کودک را متلاشی می کند . هنرمندانه بود , نبود ؟ راستی , ترکان مخصوصا به چیزهای با مزه علاقه دارند . »

 

« ... رساله ای جذاب دارم که از فرانسه ترجمه شده است , و نحوه ی گردن زدن قاتلی به نام ریچارد , همین اواخر , پنج سال پیش , در آمده است – به گمانم مردی جوان , بیست و پنج ساله که در صفه ی مجازات توبه کرد و به دین مسیحیت در آمد . این ریچارد کودکی نا مشروع بود که پدر و مادرش او را در شش سالگی به چوپانانی در کوههای سوییس دادند . این چوپانان بارش آوردند تا برایشان کار کند . در میان آنان مانند بچه جانوری وحشی بار آمد . چوپانان چیزی یادش ندادند و خوراک و پوشاک نمی دادندش , در هفت سالگی توی سرما و باران به چوپانی گله فرستادندش , و در چنین رفتاری با او هیچ کس تردید یا وسواس به خرج نمی داد . به عکس خیال می کردند حق دارند , چون ریچارد را به صورت برده به آنان داده بودند , و آنان حتی نیازی نمی دیدند خوراک به او بدهند . ریچارد خودش تعریف می کند که در آن سال ها , مانند " پسر عیاش " در انجیل , آرزو داشت از خرنوبی بخورد که می دادند به خوک هایی که برای فروش چاق و چله شان می کردند . اما حتی آن را هم از او دریغ می داشتند و هرگاه از خوراک خوک ها می دزدید , شلاقش می زدند . دوران کودکی و جوانی اش را این جوری به سر آورد , تا اینکه بزرگ شد و به آن اندازه نیرومند شد که از آنجا برود و دزد بشود . این وحشی کارگر روز مزد در ژنو معاش می کرد . هرچه به دست می آورد , مانند آب بالا می کشید , مثل هیولا زندگی می کرد , زندگی می کرد و آخر سر هم پیرمردی را کشت و اموالش را به غارت برد . او را دستگیر کردند , محاکمه کردند و به مرگ محکوم کردند . ... »

 

« ... اما راجع به کودکان هنوز نفل های بهتری دارم . ... آلیوشا دخترکی پنج ساله بوده که پدر و مادرش از او متنفر بوده اند . ... این دخترک بینوای پنج ساله را پدر و مادر با فرهنگش به انواع و اقسام شکنجه می کنند . کتکش می زنند , شلاقش می زنند , بی هیچ دلیلی آن قدر تیپایش می زنند که بدنش کبود می شود . بعد دست به ستمگریهای ظریف می زنند – در سرما و یخبندان توی مستراحی حبسش می کنند ... به صورتش مدفوع می پاشند و وادارش می کنند از آن بخورد , و مادرش , آری مادرش بوده که این کار را می کرده . و این مادر را باش که با صدای ناله های بچه ی بی زبان محبوس در مستراح می توانسته بخوابد ! می توانی سر در بیاوری که چرا باید موجودی کوچک , که حتی نمی تواند دریابد چه بلایی سرش آورده اند , در آن جای کثیف و و توی تاریکی و سرما با مشت کوچکش بر سینه ی دردمندش بکوبد و اشکهای حلیم و بی کینه اش را نثار خداوند عزیز و مهربان کند تا در امانش بدارد ؟ دوست و برادرم , مرید پارسا و فروتنم , آیا می توانی این ننگ را دریابی ؟ آیا در می یابی که چرا چنین یاوه ای باید باشد و مجاز باشد ؟ شنیده ام که بدون آن آدمی بر روی زمین وجود نمی داشت , چون نمی توانست به خیر و شر آگاه شود . چرا باید به این خیر و شر دیو صفت که این همه گران تمام می شود آگاه شود ؟ آخر عالمی از معرفت به نیایش آن کودک به درگاه " خداوند عزیز و مهربان نمی ارزد ؟ ... »

 

« ... یک تصویر , تنها یک تصویر دیگر , چون بسیار جالب و شاخص است . ... در آن روزها ژنرالی بوده با پیوندهای اشرافی , صاحب املاکی بزرگ ... باری این ژنرال مورد بحث هم , با استقرار در ملکش که دو هزار نفوس در آن بوده با جبروت در آن زندگی می کند و چنان استیلایی بر سر همسایگان بیچاره اش می گستراند که گویی خادمان و دلقکانش هستند . لانه های صد تا صدتا ی یوز دارد و نزدیک صد نفر یوزبان – همگی هم سواره و اونیفورم پوش . روزی از روزها پسر یکی از رعیتهای زر خرید , که هشت سال بیشتر نداشته به بازی سنگی پرتاب می کند و پنجه ی یوز محبوب ژنرال را زخمی می کند . " چرا یوز محبوبم می لنگد " . به او می گویند که آن پسر سنگی انداخته و پنجه ی یوز را زخمی کرده است . " تو این کار را کردی ؟ " ژنرال کودک را ورانداز می کند . " او را بگیرید . " او را می گیرند . ... فردای آن شب , ژنرال با تبختر تمام بیرون می آید و با یوزها , و رعایا و یوزبانها و شکارچیان همگی سواره بر گردش , سوار اسب می شود . کنیزان برای تنبه فرا خوانده می شوند , و در پیش همه مادر کودک قرار می گیرد . کودک را از حبس بیرون می آورند . روز پاییزی سرد و غمناک و گرفته ای بوده , و برای شکار بی نظیر . به فرمان ژنرال کودک را عریان می کنند . کودک از سرما به خود می لرزد , و با اینکه از فرط وحشت بی حس شده بوده , جرات زاری کردن به خود نمی دهد . فرمانده فرمان می دهد : " بدوانیدش " یوزبانها بانگ بر می آورند : " بدو , بدو . " پسرک می دود . ژنرال نعره می زند : " دنبالش کنید ! " و تمام یوزها را دنبال کودک رها می کند . یوزها او را می گیرند و پیش چشمان مادرش تکه تکه می کنند ! ... »

 

« ... آلیوشا این طور نیست که خدا را قبول نکنم , منتها در نهایت احترام بلیت را به ایشان بر می گردانم . ... »

 

کتاب شناسی : برادران کارامازوف / فئودور داستایفسکی / ترجمه ی صالح حسینی / انتشارات ناهید / چاپ نهم / صفحه ی سیصد وبیست و پنج به بعد

+ نوشته شده در  ساعت   توسط علی احمدی  | 

 


مساله ی شر در ادبیات ( قسمت اول – آلبرکامو )


 

مقدمه : مساله ی شر در ادبیات هم مورد توجه واقع شده است . در این سلسله نوشته ها سعی در معرفی چند متن معروف در رابطه با شرور بر آمده ام که عموما در کتاب های محض فلسفی  ( فلسفه ی دین ) آورده می شوند . در این نوبت قسمتی از رمان طاعون اثر آلبرکامو , فیلسوف اگزیستانسیالیت فرانسوی را قرار داده شده است . بخش های دیگری هم از این کتاب به مساله ی شر پرداخته که علاقه مندان می توانند از آن استفاده کنند .


 

 

اما آنجا که عده ای کلیات ذهنی می دیدند عده ی دیگری حقایق را مشاهده می کردند . پایان اولین ماه طاعون , بر اثر شدت مشخص بیماری و یک موعظه ی تند پرپانلو کشیش یسوعی که میشل پیر را در آغاز بیماری اش کمک کرده بود , تیره تر شد . پروپانلو بر اثر همکاری های فراوانی که از مدت ها پیش با بولتن موسسه ی جغرافیایی اران داشت سرشناس بود و کتیبه هایی که خوانده بود شهرت داشت . اما با ایراد یک رشته سخنرانی درباره ی فرد گرایی جدید , شنوندگانی بسیار فراوان تر از شنوندگان سخنرانی های یک متخصص پیدا کرده بود . پروپانلو در این سخنرانی ها به صورت مدافع آتشین مسیحیت پر توقعی در آمده بود که هم از هرزگی امروز و هم از کهنه پرستی قرون گذشته به دور بود . به این مناسبت , برای قبولاندن حقایق دشوار بر شنوندگانش چانه نزده بود . و شهرتش از همین جا ناشی بود .

باری , در اواخر آن ماه , مقامات کلیسایی شهر ما تصمیم گرفتند که با امکانات خودشان با طاعون نبرد کنند و یک هفته ی دعای همگانی تشکیل دادند . این مراسم عبادت همگانی باید روز یکشنبه با آیین مجللی با استمداد از سن روش قدیس طاعون زده پایان می یافت . به این مناسبت از پروپانلو خواسته بودند که رشته ی سخن را به دست گیرد . از پانزده روز پیش , کشیش مجبور شده بود کارهای خود را درباره ی " سنت آگوستین " و کلیسای آفریقایی که موقعیت خاصی برای او فراهم کرده بود کنار بگذارد . او که طبعی آتشین و پر هیجان داشت , ماموریتی را که به عهده اش گذاشته شده بود با قاطعیت پذیرفت .مدت ها پیش از این موعظه , در شهر از آن صحبت می کردند و این موعظه یکی از وقایع برجسته ی تاریخ این دوران شمرده شد .

هفته ی دعا از طرف عده ی زیادی استقبال شد . نه بدین سبب که مردم اران در ایام معمولی نیز اشخاص متدینی بودند . مثلا صبح یکشنبه آب تنی در دریا رقیب سرسختی برای آیین کلیسا شمرده می شد . این را هم نمی شد گفت که به طور ناگهانی نور ایمان بر روحشان تابیده باشد . اما از طرفی چون شهر بسته شده بود و ورود به بندر ممنوع بود , آب تنی در دریا دیگر امکان نداشت و از طرف دیگر آن ها در وضع روحی خاصی قرار گرفته بودند که هرچند در ته دلشان رویدادهای حیرت آوری را که بر سرشان می آمد پذیرفته بودند ولی به وضوح احساس می کردند که چیزی تغییر کرده است . با وجود این خیلی ها پیوسته انتظار داشتند که بیماری متوقف شود و آن ها با خانواده شان جان سالم بدر برند .در نتیجه هنوز خودشان را به هیچ کاری مجبور نمی دیدند . طاعون برای آن ها از راه رسیده ی مزاحمی بود که طبعا می بایست روزی پی کار خود برود . هر چند که وحشت زده بودند ولی نا امید نبودند . و هنوز آن لحظه ای لحظه ای نرسیده بود که طاعون در نظر آن ها به صورت شکل زندگی شان جلوه کند و آنان طرز زندگی را که پیش از فرا رسیدن آن داشتند فراموش کنند . خلاصه , در انتظار به سر می بردند . در مقابل مذاهب , مانند اغلب مسایل دیگر , طاعون حالت روحی خاصی را به آن ها داده بود که هم از بی اعتنایی و هم از شور و هیجان به دور بود و به خوبی می شد آن را " برون گرایی " نامید . اغلب کسانی که در هفته ی دعا شرکت  کردند می توانستند جمله ای را که یکی از مومنان به ریو گفت از قول خود بگویند : " در هر حال این بیماری نمی تواند ضرری برساند . " خود تارو هم پس از اینکه در یادداشتهایش شرح می دهد که چینیان در چنین مواقعی در برابر پری طاعون طبل بزرگ می نواختند , اظهار عقیده می کند که مطلقا غیر ممکن است بدانیم که آیا در واقع طبل بزرگ از تدابیر و پیشگیری ها موثر تر است یا نه ؟ فقط اضافه می کند که برای خاتمه دادن به این بحث لازم می شود در درجه ی اول اطلاع پیدا کنیم که آیا " پری طاعون " وجود دارد یا نه ؟ زیرا بی اطلاعی ما از این نکته همه ی عقایدی را که می توانیم در این باره داشته باشیم بی اثر می سازد .

در هر حال , کلیسای بزرگ شهر ما در سراسر هفته تقریبا از مومنان پر شد . در اولین روزها اغلب اهالی در باغ های درختان خرما و انار که در برابر جلوخان کشیده بود می ایستادند و به  موج مناجات و دعا که تا کوچه ها پخش می شد گوش می دادند . رفته رفته این شنوندگان نیز به تبعیت از دیگران داخل شدند و با صدای حجب آلودشان آن ها را همراهی کردند و یکشنبه , جمع عظیمی فضای کلیسا را اشغال کرد و دامنه اش تا جلوخان و آخرین پله ها کشیده شد . از شب پیش آسمان سیاه شده بود و باران سیل آسایی می بارید . آن ها که در بیرون ایستاده بودند چترهاشان را باز کرده بودند . وقتی پروپانلو به منبر رفت بوی بخور و پارچه ی خیس شده در کلیسا پیچیده بود .

او اندامی متوسط ولی گوشت آلود داشت . وقتی که به کنار منبر تکیه کرد و چوب نرده را در میان دست های درشتش فشرد , فقط به صورت شکل مدور و سیاهی جلوه کرد که گونه های سرخ او در زیر عینک دوره فولادی بالای آن قرار گرفته بود . صدایی قوی و پر شور داشت که که تا دور دست می رفت و وقتی که با یک جمله ی تند و کوبنده به مردم حمله کرد و گفت : " برادران من , بدبختی به شما روی آورده است , برادران من شما مستحق آن بودید . " زمزمه ای در میان مردم ایجاد شد و تا جلو خان ادامه پیدا کرد .

منطقی بود که دنباله ی  موعظه به  روال این مقدمه هیجان آلود نباشد . دنباله ی موعظه همشهریان ما را متوجه ساخت که کشیش با مهارتی که در کار خطابه داشت یکباره چنان که گویی ضربه ای را فرود آورد , موضوع همه ی وعظ خود را بیان کرده است . پانلو بلافاصله بعد از این جمله , متن " سفر خروج " را درباره ی طاعون در مصر قرائت کرد و گفت : " نخستین بار در تاریخ که این بلا پیدا می شود برای مجازات دشمنان خداوند است . فرعون با تصمیمات الهی مخالفت می ورزد و آن گاه طاعون او را به زانو در می آورد . از همان تاریخ , بلای خداوند , سرکشان و کوردلان را در برابر او به خاک می اندازد . در این باره بیندیشد و به زانو بیفتید . "

در بیرون باران شدت می یافت , واین جمله ی آخر که در میان سکوت مطلق ادا شده بود – سکوتی که ضربات باران بر روی شیشه آن را عمیق تر می کرد – با چنان لحنی طنین افکند که چند مستمع پس از لحظه ای تردید از روی صندلی شان به روی " کرسی دعا " لغزیدند . دیگران هم فکر کردند که باید همین کار را بکنند به طوری که به تدریج , بدون هیچ صدایی به جز تکان چند صندلی همه ی مستمعین به زانو افتادند . آن گاه پانلو اندامش را راست کرد . نفس عمیقی کشید و با لحنی که هر لحظه محکم تر می شد گفت :

" اگر امروز طاعون به شما روی آورده است از این روست که لحظه ی اندیشیدن فرا رسیده است . راستکاران نباید از این بلا بترسند , اما اشخاص شرور حق دارند بر خود بلرزند . در کاهدان وسیع جهان , بلای بی امان , خوشه ی گندم بشری را خواهد کوبید تا آنجا که دانه از کاه جدا گردد . کاه بیش از دانه خواهد بود و نامزد مجازات بیش از برگزیده . و این بلا خواست خدا نبود . مدت های دراز , این جهان با بدی در هم آمیخته و مدت های دراز در امان شفقت الهی بوده است .تنها توبه کافی بود و راه بر همه باز بود و هرکسی خود را قوی تر از آن می دید که محتاج توبه باشد . هرکسی مطمئن بود که به موقع خود توبه خواهد کرد . فعلا آسان تر از همه این بود که به راه خود روند و باقی را به شفقت خدا واگذارند اما دوام چنین وضعی امکان  نداشت . خداوند که چنین زمان درازی چهره ی ترحم خود را متوجه این شهر ساخت , اکنون که از انتظار به تنگ آمده بود و از امید دراز خود نتیجه ای نبرده است , نگاه خود را از ما بر گرفته است . ما که از نور خداوندی محروم گشته ایم برای زمانی دراز غرق در ظلمت طاعونیم . "

در تالار کلیسا , کسی مانند اسب بی قراری نفس نفس زد . کشیش پس از سکوتی کوتاه به لحن آرام تری ادامه داد :

" در سرگذشت طلایی قدیسین آمده است که در دوران سلطنت شاه اومبر در لمباردی , ایتالیا دستخوش چنان طاعون شدیدی شد که عده ی زندگان به زحمت برای دفن مردگان کفایت می کرد و این طاعون بخصوص در رم و پاویا بیداد می کرد . و یک فرشته ی خیر آشکارا ظاهر شد . این فرشته , به فرشته ی شر که نیزه ی شکاری به دست داشت فرمان می داد که تا با نیزه ی خود به در خانه ها بکوبد . و هرچند ضربه که به خانه ای می خورد , به همان تعداد مرده از آن خانه بیرون می آمد . "

در این جا پانلو بازوان کوتاه خود را به سوی جلو خان کلیسا دراز کرد , گویی در پشت پرده ی متحرک باران چیزی را نشان می داد . با صدایی قوی گفت :

" برادران من , همان شکار مرگبار است که اکنون در کوچه های ما جریان دارد . ببینید این فرشته ی طاعون را که همچون ابلیس زیباست و همچون نفس شر درخشان است , بر فراز بام هاتان قد بر افراشته است , در دست راست نیزه ی سرخ را بالای سر گرفته است و با دست چپ یکی از خانه هاتان را نشان می دهد . در این لحظه شاید انگشت او متوجه ی خانه ی شما است و نیزه بر روی چوب در طنین می اندازد . و در همین لحظه طاعون وارد خانه ی شما می شود , در اتاق شما می نشیند و انتظار بازگشت شما را می کشد . همان جاست , صبور و منتظر و مطمئن همچون نظام دنیا . هیچ نیروی زمینی , و حتی – خوب بدانید – دانش بیهوده ی بشری قادر نیست شما را از این دستی که او به سویتان پیش آورده است نجات دهد . و شما که در خرمن گاه خونین رنج کوبیده شده اید , با کاه ها به دور ریخته خواهید شد . "

در این جا کشیش , با فصاحت بیشتری تصویر هیجان انگیز بلا را از سر گرفت . قطعه چوبی عظیمی را مجسم ساخت که بر بالای شهر می چرخد , ضربه ای تصادفی می زند و خون آلوده بالا می رود , و " برای آن بذر افشانی که محصول حقیقت خواهد داد . " خون و رنج بشری را به اطراف می پراکند .

پس از این مرحله ی طولانی , پروپانلو سکوت کرد . موهایش به روی پیشانی ریخته بود و اندامش چنان لرزشی داشت که دست ها آن را به منبر منتقل می کرد . بعد , با صدایی گنگ تر اما با لحنی متهم کننده سخن از سر گرفت :

" بله , ساعت اندیشیدن فرا رسیده است . شما گمان کرده اید برایتان کافی است که تنها یکشنبه ها به زیارت خدا بیایید و بقیه ی ایامتان را آزاد باشید . شما گمان کرده اید که چند تملق و تعظیم , بی مبالاتی جنایتکارانه ی شما را جبران خواهد کرد . اما خداوند کم توقع نیست . این روابط دیر به دیر برای محبت بی پایان او کافی نیست . او می خواست شما را خیلی بیشتر ببیند , نحوه ی علاقه ی او به شما چنین است و , حقیقت را بخواهید , یگانه نحوه ی دوست داشتن همین است . و از این رو وقتی در انتظار آمدن شما به سویش خسته شود طاعون را رها کرد تا به سراغ شما بیاید , همانطور که از بدو تاریخ بشر , به سراغ همه ی شهر های گناهکار رفته بود . اکنون شما از گناه خبر دارید . همان طور که قابیل و فرزندانش , انسان های پیش از طوفان نوح , مردم سدوم و عموره , فرعون و ایوب ونیز همه ی بدکاران خبر داشتند . و از روزی که این شهر دیوارهایش را بر گرد شما و بلا کشیده است , شما نیز , همان طور که همه ی آنان کردند , همه ی موجودات و اشیا را با دید تازه ای نگاه کنید . بالاخره اکنون شما می دانید که باید به اصل بازگشت . "

باد مرطوبی زیر طاق کلیسا پر می شد . شعله ی شمع ها جیز جیز کنان خم شدند . بوی غلیظ موم و صدای سرفه ها و عطسه ها به سوی پرپانلو بالا رفت و او با ظرافتی که مورد تحسین قرار گرفت به موضوع بحث خود بازگشت و با لحن ملایمی سخن از سر گرفت :

" می دانم که عده زیادی از میان شما را به حقیقت رهبری کنم و به شما یاد بدهیم که با وجود همه ی آن چه گفتم شاد باشید . دیگر آن  زمان  نیست که اندرز ها و یا دست برادرانه ای وسیله ی راندن شما به سوی نیکی بود . امروز ,  حقیقت نظم فرمانرواست . راه رستگاری را نیزه ی سرخی به شما نشان می دهد و شما را به سوی آن می راند . این جاست که برادران من , عاقبت , مرحمت الهی ظاهر می شود که در هر چیزی خوب و بد , خشم و ترحم و طاعون و رستگاری گذاشته است . این بلا نیز که شما را در هم می کوبد , تربیت تان می کند و راه را نشانتان می دهد .  "

" مدت ها پیش , مسیحیان حبشه طاعون را وسیله ی پیوستن به ابدیت می دانستند و برای آن مبدا الهی قایل بودند . آنان که مبتلا نشده بودند , خود را در ملافه های طاعون زدگان می پیچیدند تا به طور حتم بمیرند . بی شک این شور و جنون رستگاری را نباید سرمشق خود قرار داد . این تسریع تاسف آوری است که نزدیک به غرور است . نباید بیشتر از خداوند شتاب داشت و هرکسی ادعا کند نظم تغییر ناپذیری را که او یک بار برای همیشه گذاشته است جلوتر می اندازد , به راه خطا می رود . اما دست کم , این مثال درسی با خود دارد . فقط , در میان ما به مغز هایی که روشن بین ترند , ارزش آن نور مطبوع ابدیت را که در عمق هر رنجی وجود دارد نشان می دهد . این نور , راه های بامدادی را که به سوی رهایی می رود روشن می سازد  . امروز نیز , از طریق این راه پیمایی مرگ و دلهره و فریاد , ما را به سوی سکوت ازلی و به سوی اساس هر زندگی رهبری می کند . این بود برادران من تسلی عظیمی که من می خواستم برای ما فراهم کنم تا شما تنها با سخنانی که تنبیه می کند از اینجا نروید بلکه گفته هایی نیز با خود داشته باشید که سکون و آرامش می بخشد . "

احساس می شد که پانلو موعظه ی خود را تمام کرده است . در بیرون باران قطع شده بود , آسمانی آمیخته از آب و آفتاب , نور تازه تری به روی میدان می پاشید . از کوچه صدای گفتگو , وسائط نقلیه و همه ی زبان شهری که بیدار شود به گوش می رسید . مستمعین با همهمه ی گنگی , مخفیانه دست و پایشان را جمع می کردند . با وجود این کشیش سخن از سر گرفت و گفت که پس از نشان دادن مبدا الهی طاعون و جنبه ی تنبیه کننده ی این بلا , سخن خود را پایان داده و نخواسته است در چنین موضوع غم انگیزی برای نتیجه گرفتن از گفته های خویش به فصاحت بی جایی متوسل شد . معتقد است که همه چیز باید برای همه کس روشن باشد . فقط یاد آوری کرد که در اثناء طاعون بزرگ " مارسی " وقایع نگاری به نام " ماتیو ماره " از اینکه در دوزخی سرنگون شده و بی یار و یاور و بی امید زندگی می کند شکوه کرده است . آری ! ماتیو ماره کوردل بود ! بر عکس , خود پروپانلو هرگز بیشتر از امروز یاری خداوند و امید مسیحیت را که به همه بخشیده شده احساس نکرده است . او به رغم هر امیدی امیدوار بود که همشهریان ما , با وجود وحشت این روز ها و فریاد های محتضران , با یگانه سخنی که حاکی از مسیحیت و عشق الهی است رو به آسمان خواهند کرد . باقی با خداوند است .

 

کتاب شناسی : طاعون / آلبرکامو / ترجمه ی رضا سید حسینی / انتشارات نیلوفر / صفحه ی یکصد و بیست و چهار به بعد

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط علی احمدی  | 

 

 

طبیعت باوری , خداباوری و مساله ی شر :

 

برای توضیح و تبیین مساله ی شر راه های متفاوتی وجود دارد . در یک طرف خداباوران نظریه های عدل الهی و دفاعیات را ارائه می کنند و در طرف دیگر هم خداناباوران سعی در توجیه شرور به وسیله ی برخی نظریات علمی پذیرفته شده را دارند . یکی از بدیل های خداباوری (Theism  ) , طبیعت باوری ( Naturalism ) است . در این نوشته ابتدا خداباوری و طبیعت باوری تعریف می شود , سپس بر اساس سنجه هایی آن ها را مقایسه می کنیم و در نهایت توضیح می دهم که طبیعت باوری چگونه شرور را توضیح می دهد . و اینکه ظاهرا قدرت بیشتری نسبت به رقیب خود دارد .

 

خداباوری : مقصود از خداباوری تنها این نیست که به طرز مبهمی گفته شود که " خدا وجود دارد  " . بلکه خدا  موجودی فراطبیعی و خارج از هستی است که جهان را آفریده است و علاوه بر آن قادر مطلق ( همه توان ) , عالم مطلق ( همه دان ) و خیر محض است . یعنی منطقا محال است که موجودی دارای قدرت بیشتر یا دانش گزاره ای بیشتری از خداوند  باشد . همچنین او خیر مطلق است , به این معنا که او هیچگاه عملی غیر اخلاقی انجام نمی دهد .

 

طبیعت باوری : اما منظور از طبیعت باوری این است که جهان طبیعی یک سیستم بسته و خود بسنده است که هیچ موجود فراطبیعی خارج از هستی , بر آن اثر نمی گذارد و یا با آن داد و ستدی ندارد . ( جهان طبیعی به مجموعه ی همه ی موجودات مادی در گذشته , حال و آینده اطلاق می شود . )

این نکته واضح است که طبیعت باوری و خداباوری منطقا ناسازگارند , زیرا خداباوری مستلزم اعتقاد به این گزاره است که موجودی فراطبیعی ( مثلا خدا ) جهان را خلق کرده و با هستی در ارتباط است . در حالی که طبیعت باوران این فرض را نمی پذیرند . حال می خواهیم بدانیم که کدامیک از این دو نظریه احتمال صدق بیشتری دارد . برای ارزیابی دو نظریه ی رقیب از معیار های متعددی استفاده می کنیم . البته سنجه هایی که در ادامه می آیند تنها معیارهای موجود نیستند اما از مهمترین آن هایند .

 

الف ) مجموعه ی گزاره های یک نظریه نباید دارای تناقض درونی باشند .

ب ) قدرت تبیین پدیده های بالفعل مشهود و پدیده های بالفعل نامشهود .

ج ) استفاده از پیش فرض های کمتر . ( تیغ اکام )

به نظر نمی رسد که هیچکدام از این دو نظریه دارای ناسازگاری درونی باشند و از این لحاظ نسبت به یکدیگر برتری ندارند . همچنین روشن است که طبیعت باوری از پیش فرض های کمتری استفاده می کند . اما طبیعت باوری قدرت تبیین و پیش بینی پدیده های طبیعی را بیشتر از خداباوری دارد . اما بر چه اساس ؟

به X  توجه کنید :

X : جانداران به دلایل زیست – بومی و زیست شناختی برای بقا با یکدیگر در رقابتند . بسیاری از جانداران قبل از رسیدن به بلوغ و سن باروری از بین می روند . آن هایی که زنده می مانند و رشد می کنند در سنین پیری بیمار می شوند که این بیماری ها عموما طولانی و با درد ورنج بسیار است .

خداباوری قدرت تبیین کمتری دارد . زیرا بسیاری از شرور را نمی تواند توجیه کند . مثلا شرهای که حیوانات یا کودکان متحمل می شوند را نمی تواند توضیح دهد . یا اینکه توانایی توضیح شرور در موقعیت های نادر را نیز ندارد . اما طبیعت باوری همه ی این شرور را  با توجه به   X به راحتی توضیح می دهد .

 

حال می توان برهانی را صورتبندی کرد :

یک – می دانیم که X  درست است .

دو – طبیعت باوری دارای قدرت تبیین بیشتری است و همچنین پیش فرض های کمتری دارد .

سه – طبیعت باوری پذیرفتنی تر از خدا باوری است .

چهار – بنابراین احتمالا خداباوری نادرست است .

 

منبع : از این دو مقاله بسیار استفاده کرده ام :

Natural Selection and the Problem of Evil / Paul Draper

Pain and Pleasure An Evidential Problem for Theists / Paul Draper

+ نوشته شده در  ساعت   توسط علی احمدی  | 

 

معرفی کتاب – باشگاه مشت زنی

 

شاید یکی از ابعاد اجتماعی نیهیلیسم عصیان گری و پرخاش بر علیه ساختارهای حاکم باشد . رمان " باشگاه مشت زنی " این واکنش به پوچی را به طرز حیرت آوری بازتاب می دهد . افرادی که برای تخلیه ی خشم های فرو خورده ی خود دست به قانون شکنی های متعدد می زنند . این کتاب همچنین به نقد سرمایه داری رسوخ کرده در بطن جامعه ی مصرفی آمریکا اشاره های طنز آمیزی می کند . خواندن این کتاب را توصیه می کنم .

بخشهایی از کتاب :

" آه که چقدر خوب . کلویی دو سال تمام در آغوش من گریه کرد و حالا دیگر مرده . مرده در زیر خاک , مرده در یک گلدان , یک مقبره , یک دخمه . گواهی بر این که یک روز در حال فکر کردنی و خودت را این طرف و آن طرف می کشی و روز بعد فقط یک مشت کود سردی , بوفه ی کرم ها "

" مبلمان می خری  به خودت می گویی این آخرین کاناپه ای است که تا آخر عمر ممکن است لازم داشته باشی ... بعد یک دست ظرف عالی بعد هم یک تخت خواب ایده آل , پرده , فرش .حالا در خانه ی خوشگلت گیر افتاده ای . چیزهایی که قبلا صاحبشان بوده ای صاحبت شده اند . "

" دلم می خواست موزه ی لوور را بسوزانم . با پتک تندیس های مرمری معبد پانتئون را خرد کنم . با مونا لیزا ماتحتم را پاک کنم . "

"چند نسل است که آدمها شغل هایی دارند که از آن متنفرند و تنها دلیلی که ولشان نمی کنند بتوانند چیزهایی بخرند که بدردشان نمی خورد .

" فرهنگ ما همه را شبیه به هم بار آورده . دیگر هیچ کس واقعا سفید , سیاه یا پولدار نیست . همه ی ما خواسته های واحدی داریم . فردیت ما تبدیل به هیچ شده است . "

 

کتاب شناسی : باشگاه مشت زنی / چاک پالانیک / ترجمه ی پیمان خاکسار / نشر چشمه .

فیلم : در سال 1999 اقتباسی از این رمان به وسیله ی دیوید فینچر ساخته شد . اطلاعات بیشتر در وبسایت IMDB :

http://www.imdb.com/title/tt0137523/

+ نوشته شده در  ساعت   توسط علی احمدی  | 


خدای نامتشخص – الحاد در جامه ی مبدل ؟

 

مطلب حاضر بررسی کوتاهی از آرای استاد مصطفی ملکیان در باب خداباوری است . بسیاری از فلاسفه و روشنفکران  اعتقاد به خدای نامتشخص را بر دیگر انواع خداباوری ( اعتقاد به خدای متشخص انسان وار و یا خدای نامتشخص نا انسانوار ) ارجح دانسته اند . دلیل این ترجیح اگرچه در آثار مکتوب ایشان آورده نشده است , اما به نظر می رسد کهوجود شرور کثیر و طاقت فرسا در هستی است . گرچه می توان علل دیگری همچون غیبت الهی و یا عدم تبیین عقلایی گزاره های دینی  ( اثبات وجود خدای متشخص , زندگی پس از مرگ و یا تعارض صفات پروردگار با یکدیگر )  را به مساله ی شر اضافه کرد .

 

الف ) خدا

استاد در مصاحبه ها و مقالات خود به این موضوع پرداخته اند و تفاوت خدای متشخص و نامتشخص را چنین بیان می کنند :

" فرض کنید کسی یک سر شماری و آمار از موجودات جهان هستی تهیه کند . بعد به او بگویید خدا را فعلا در آن سر شماری راه ندهید و کنار بگذارید و به بقیه بپردازید . فرض کنیم آن شخص سرشماری را انجام داد و آمد و گفت : تعداد موجودات جهان هستی n عدد بودند . بعد به او بگویید : خدا را هم اضافه کن . اگر گفت حالا که خدا را اضافه می کنم تعداد موجودات هستی n+1 می شود , در این صورت معلوم می شود او خدا را هم یکی از موجودات هستی می داند,  چرا که وقتی او را به حساب نیاوردیم تعداد موجودات n تا بودند .و با محاسبه ی خدا n+1  شدند . این یعنی خدای متشخص . اما چنان چه او بگوید اگر خدا را هم به حساب بیاوم تعداد موجودات هستی همان n  است , به خدای نامتشخص قایل است . "

در ادامه ی این مصاحبه توضیح می دهد که هریک از موجودات تجلی خداوند هستند و خداوند موجود نیست بلکه وجود است . و چنین بحث را پیش می برد که خدا همه چیز است و همه چیز خداست .

" من می گویم جهان هستی یک موجود است . این خداست . و چون برون از جهان هستی وجود ندارد ( یعنی نیست ) او دیگر نمی تواند با بیرون از خود داد و ستد داشته باشد , چون برونی وجود ندارد ."

واضح است که  نمی توان هیچ صفتی را به خدای نامتشخص نسبت داد. مثلا نمی توان گفت که او به انسان ها محبت دارد . ظاهرا حتی خودآگاهی را هم نمی توان به خداوند منسوب کرد . و به طور کلی هیچ صفتی .

حال این تصور را با خداباوری سنتی مقایسه کنیم . خداباوری سنتی اولا خدا را موجودی متشخص و ثانیا انسان وار می داند . علاوه بر این ,خداباوران حداقل سه صفت قدرت مطلق و علم مطلق و خیریت علی الاطلاق را از آن خداوند می دانند. خدای متشخص انسان وار انسان ها را رصد می کند , امر و نهی می کند , مجازات و کیفر می دهد , حکم به پرستش خویش می کند , خشم می گیرد , مکر می کند  و ... . این خدای ادیان ابراهیمی است . پروردگار عامه ی مردم نیز چنین است . اکنون پرسش این است که آیا تصور استاد,  کوچکترین نزدیکی ای با خداباوری سنتی دارد ؟

 

     ب) تجربه ی دینی

حداقل وجه تمایز بین خدای متشخص و نامتشخص ایجاد رابطه یا عدم رابطه ی انسان با خداست . آیا در این تصور خاص  خداوند می تواند با انسان رابطه ای برقرار کند ؟ و یا بالعکس ؟

در این جا استاد به این سوال که جایگاه تجربه ی قدسی چگونه است , چنین جواب می دهد :

" من به این صورت عرض می کنم که تواضع یعنی من به خودم طوری نگاه کنم که گویی شما هستم و احسان یعنی به شما طوری نگاه کنم که گویا خودم هستم . اگر واجد این دو شدم من کشف و شهود عرفانی پیدا می کنم . "

در این جا سخن استاد مبهم است . مشخص نیست که کشف و شهود عرفانی دقیقا به چه معناست ؟  آیا صرفا منظور آرامشی درونی است ؟ آیا اساسا می توانیم به وحی قایل شویم  و همچنین وحی حجیت معرفت شناختی دارد ؟ اما به نظر نگارنده ارتباط با خدای نامتشخص بی معناست و قایلین به این نظر بدون هیچ تردیدی هدایت تشریعی را نمی پذیرند .

 

ج) نامیرایی

با اعتقاد به خدایی نامتشخص احتمال " جاودانگی شخصی "  بعید به نظر می رسد . بسیاری از عرفا نیز که چنین تصوری از خداوند داشته اند به بقای شخصی بعد از مرگ قایل نیستند . به تعبیر عارفان , ما همچون قطره هایی هستیم که پس از مرگ به دریای هستی ( خداوند ) باز می گردیم .

ما زدریاییم و دریا می رویم / ما زعقباییم و عقبا می رویم / کشتی نوحیم در دریای روح / لاجرم بی دست و بی پا می رویم

 

در ادامه باید گفت که ایشان در زمینه ی نیایش و دعا هم طوری اظهار نظر کرده اند که گویی دعا در مقابل نیرویی  متعال نیست و صرفا روشی برای خودشناسی بیشتر و همدردی با دیگران است .

سوال اساسی من در این جا این است که باور به خدای نامتشخص چه تفاوتی با الحاد می کند . شاید ما ملزم باشیم که بنا به دلایل عقلی از بین تصورات مختلف در باب پروردگار , تصور استاد را بپذیریم . ولی از پذریش این امر  چه چیزی عایدمان می شود ؟ پاسخ به این پرسش بستگی به انتظار ما از دین دارد . اما آیا این نوع باور انتظارات معمول ما از دین مانند معنای زندگی , تحمل تنهایی , جاودانگی  و دستیابی به عدالت را برآورده می کند ؟


پی نوشت : سوال دیگر اینکه چرا استاد ملکیان اعتقاد به خدای نا متشخص را بر باور به خدای متشخص نا انسان وار ترجیح داده اند ؟

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط علی احمدی  | 


مساله ی شر دارای دو روایت عمده است :

 

اول . مساله ی منطقی شر :

روایت منطقی از مساله ی شر قدمت زیادی دارد و به اپیکوروس می رسد . در این روایت گفته می شود که وجود خدای ادیان ابراهیمی که واجد  سه صفت قدرت مطلق , علم مطلق و خیریت علی الاطلاق است , با شرور کثیر موجود در عالم ناسازگاری منطقی دارد . یعنی همان گونه که دایره ی مربع وجود ندارد , بلکه محال است که وجود داشته باشد , وجود خدا هم محال منطقی است . در قرن بیستم جی . ال . مکی از این روایت دفاع می کند :

"  مشکل در ساده ترین شکل آن چنین است : خدا قادر مطلق است , خدا خیر مطلق است , با این حال شر وجود دارد . به نظر می رسد که تناقضی بین این سه قضیه وجود دارد . به طوری که اگر دو تای آن ها صادق باشند سومی کاذب خواهد بود . ولی هر سه قضیه در آن واحد اجزای اصلی اکثر دیدگاه های کلامی را تشکیل می دهد و به نظر می رسد که متاله در یک آن , هم باید هر سه قضیه را بپذیرد و هم نمی تواند به دور از تناقض با هر سه موافقت نماید . "

امروزه فیلسوفان دین از این روایت  دست برداشته اند و آن را افراطی میدانند  , چرا که به راحتی می توان گفت که برخی شرور , ممکن است برای منتهی شدن به خیر برتری ( چه ما بدانیم و چه ندانیم ) ضروری باشند . بنابراین فلاسفه  سعی می کنند روایت دیگری عرضه کنند .

 

دوم . مساله ی شر به منزله ی قرینه ای علیه وجود خداوند :

اما در روایت قرینه ای بحث بر سر ناسازگاری منطقی مدعیات دینی نیست بلکه بر سر ناپذیرفتنی بودن آن ها است . سوال اساسی این است که آیا می توانیم تبیینی خرد پسند و معقول برای شرور موجود در هستی بیابیم ؟

به بیان دیگر مخالفان خدا باوری , وجود شر را دلیلی بر عدم اعتقاد به خدا می دانند , با این حال اذعان می کنند که این شرور با صفات خدا تعارض منطقی ندارند .به زبان ساده می توان گفت که دسته ی اول می گویند , محال است خدا وجود داشته باشد ( محال منطقی ) .ولی دسته  دوم می گویند خدا و جود ندارد .

 

در این مطلب مقاله ی " شر و گونه هایی از الحاد " نوشته ی ویلیام ال راو را که روایت دوم را مورد بررسی قرار می دهد , گذاشته شده است .

این مقاله توسط آقای داود قرجالو ترجمه شده است .


از لینک زیر دانلود کنید :

http://mediafire.com/?anck99a279bbe92

+ نوشته شده در  ساعت   توسط علی احمدی  | 


یک نظریه ی عدل الهی باید به چه پرسش هایی اساسی پاسخ دهد ؟

 

اول . یک نظریه ی عدل الهی نباید داری ناسازگاری منطقی باشد . برای مثال در نظریه ی عدل الهی بهترین جهان ممکن , مفهوم " بهترین جهان ممکن " واجد ناسازگاری منطقی است . چرا که اولا مفهوم بهترین جهان ممکن , همچون بزرگترین عدد طبیعی دارای ناسازگاری منطقی است . به علاوه این عبارت مفهومی بلا مصداق است .


دوم . آیا می توانیم جهانی منطقا ممکن را تصور کنیم که هدف مفروض خداوند برای بروز شرور , در آن بر آورده شود و در عین حال دارای درد و رنج کمتری نسبت به جهان کنونی باشد ؟ مثلا فرض کنیم که علت وجود شرور , هشداری از جانب پروردگار برای تغییر افعال گناهکارانه ی انسان ها است . آیا ممکن نیست که به جای هشدار به وسیله ی مصائب و بلایای طاقت فرسا , از طریق رویا و یا فرستادن فرشتگان استفاده شود ؟


سوم . یک نظریه ی عدل الهی باید بتواند توجیهی برای درد و رنج حیوانات و خردسالان و همچنین انسان هایی که از عقب ماندگی ذهنی رنج می برند , داشته باشد . اگر بگوییم که شرور , به علت تنبیهی از جانب خداوند به سبب گناهان آدمیان  است , این نظریه ی عدل الهی غیر منطقی می نماید . زیرا گناه زمانی معنا دارد که اختیار وجود داشته باشد . اما  تصور اینکه خردسالان و حیوانات اختیار دارند , کاملا نامعقول است .


چهارم . نظریه ای که برای تبیین شرور به کار می رود  باید بتواند موقعیت های نادر را هم توضیح دهد . مثلا گم شدن کودکی یک ساله که خانواده اش را از دست داده و کسی از او خبری ندارد , نمی تواند با نظریه های عدل الهی موجود توجیه شود .


پنجم . آیا نظریه ی عدل الهی می تواند شرور و رنج های موجود در مکان های مختلف را به خوبی توجیه کند . مثلا مردم بنگلادش و یا هند و یا تایلند بیشتر از دیگر کشورها از بلایای طبیعی ضرر می بینند . اگر برای توضیح این شرور گفته شود که این امور برای پرورش شخصیت و روح انسان و همدردی نسبت به یک دیگر ایجاد شده است , آیا نمی توان جهانی را تصور کرد که مردم آلمان هم به این وسیله , مورد آزمایش قرار بگیرند ؟

ممکن است در پاسخ گفته شود که برخی به وسیله ی نعمات و برخی دیگر به وسیله ی مصائب آزمایش می گردند . اولا جهانی قبل تصور است که مردم هم به وسیله ی نعمات و هم بلایا , پرورش شخصیت بیابند . و ثانیا آیا کسی که مرگ تمام اعضای خانواده ی خود را به چشم می بیند , با کسی که با نعمت های گوناگون او را احاطه کرده است یکی است ؟


ششم . نظریه ی عدل الهی نباید به نتایج اخلاقی نامعقولی منجر شود . آیا می توانیم به درد و رنج کسی توجهی نکنیم , چرا که ممکن است بخشی از برنامه ی الهی باشد ؟  برای نمونه برخی می گویند که تا شر وجود نداشته باشد خیر هم وجود ندارد . آیا در درد کشیدن یک انسان ملزم هستیم که به او کمک نکنیم , زیرا این شر با خود خیر به همراه دارد ؟


هفتم . نظریه ی عدل الهی نباید با دیگر گزاره های دینی تعارض و برخودی داشته باشد . مثال به عهده ی شما .

از این پس برای آنکه یک نظریه ی عدل الهی را ارزیابی کنیم , باید حتما سوالات بالا را مد نظر داشته باشیم .

 

 

منبع  : The Evidential Argument from Evil        ( Nicholas Tattersall )

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط علی احمدی  | 

خیر بدون شر نمی تواند وجود داشته باشد :

 

در این نظریه ی عدل الهی بر این نکته تاکید می شود که وجود یک ضد بدون وجود ضد دیگر امکان پذیر نیست . و چون خیر و شر ضد یکدیگرند , نمی توانند بدون یکدیگر وجود داشته باشند . یعنی اگر شر وجود نداشته باشد  , خیر امکان وجود پیدا نمی کند . این دو منطقا به هم پیوسته اند . و ضرورتی منطقی است که خداوند باید از آن تبعیت کند .

همان طور که می بینیم نظریه ی فوق الذکر مبتنی بر اصلی هستی شناختی است :

" اگر چیزی دارای خصیصه ی A باشد , آنگاه چیزی هم وجود دارد که خصیصه ی A را ندارد .و دارای خصیصه ی  A  نیست . "

آیا این اصل قابل پذیرش است ؟

مثلا اگر چیزی وجود دارد که مستطیل شکل است , چیزی هم وجود دارد که مستطیل شکل نیست . خوب چه چیزی مستطیل شکل نیست ؟  دایره , مثلث , اتم اورانیوم , انسان و ... . همینطور که راه هایی متعددی برای مستطیل نبودن یک چیز وجود دارد , راه های متعددی هم برای خیر نبودن , یک چیز وجود دارد . مثلا یک چیز می تواند خیر نباشد , اما شر هم نباشد . می تواند یک سنگ و یا چوب و یا مولکول باشد . به نظر می رسد این اصل , که می گوید هر کلمه باید متضادی داشته باشد , راجع به زبان و نحوه ی تفکر ماست , نه یک اصل هستی شناختی .

علاوه بر این , این اصل می تواند ما را مجبور به پذیرش گزاره هایی نا معقول کند . برای مثال , بنا بر قاعده ی فوق می توانیم بگوییم که موجودی وجود دارد که " تک – شاخ " نیست , مثل انسان . و بنابراین موجودی هم وجود دارد که " تک – شاخ " هست . اما می دانیم که اسب تک – شاخی وجود ندارد . قاعده ای که ما را ملزم کند که به وجود اسب تک – شاخ باور داشته باشیم نامعقول است .

اما حتی اگر بپذیریم که شر بدون خیر نمی تواند وجود داشته باشد , ایرادات دیگری به وجود می آید :

انتقاد اول : بنا به اصول خداباوری , خداوند خیر مطلق است . اگر او هیچ جهانی را خلق نمی کرد , آن گاه فقط  خیر وجود داشت . و شر امکان وجود پیدا نمی کرد . اما طبق این نظریه ی عدل الهی , خیر و شر نمی توانند بدون یکدیگر وجود داشته باشند و حتی اگر خداوند هیچ جهانی را نمی آفرید , باید شر هم وجود داشته باشد . این نتیجه با اصول ادیان ابراهیمی که خدا را خیر مطلق می دانند , ناسازگار است .

انتقاد دوم : اگر خیر و شر نتوانند بدون یگدیگر وجود داشته باشند , آنگاه لزومی ندارد که فرد خیرخواه شروری را از میان بردارد , زیرا هرچه شر بیشتر شود , خیر هم بیشتر می شود . این امر برخلاف وجدان اخلاقی ما است . اگر بخواهیم به این نظریه ی عدل الهی  پایبند باشیم , می توانیم شر بیشتری اشاعه دهیم , چرا که نهایتا به خیر بیشتر منجر می شود .

 

گاهی صورتبندی دیگری هم از این نظریه  می شود (Contrast Theodicy ) :

گفته می شود که شر وجو دارد , چون اگر شر وجود نداشته باشد ما از درک خیرات ناتوانیم . همان طور که " سرخی "  را فقط  زمانی درک می کنیم که " غیر سرخی " موجود شده باشد . به همین شکل , با تجربه ی شر , به ماهیت خیر پی می بریم و آن را بیشتر قدر می نهیم .

حتی اگر این اصل صحیح باشد , نمی تواند کثرت شرور را توجیه کند . اگر تمام جهان به رنگ سرخ باشد , صرفا یک بخش کوچک به رنگ غیر سرخ , می توان به درک ما از ماهیت این رنگ کمک کند . به همین ترتیب اگر جهان دارای شرور کمتری می بود , باز هم می توانستیم ماهیت امور خیر را بفهمیم .

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط علی احمدی  | 

عموما یوستین گاردر را به خاطر کتاب " دنیای سوفی " می شناسند . کتابی که تاریخ فلسفه ی غرب را به زبانی ساده و دلنشین برای مبتدیان بازگو می کند . اما گاردر رمان هم می نویسد . رمان مرد داستان فروش , ماجرای مردی است که ایده های جذاب و کلی  را در اختیار نویسنده هایی که تخیل کافی ندارند , می گذارد اما ... .

گاردر در این رمان از سنت قصه گویی شرقی ( داستان در داستان ) استفاده می کند . او در این داستان قصد دارد که تبدیل شدن کتاب به امری مادی را مورد انتقاد قرار دهد . در این کتاب عدم قطعیت که مهمترین وجه ادبیات پست مدرن است به وضوح مشاهده می شود .

در این مطلب بازخوانی خلاصه ی  رمان را با صدای بهروز رضوی قرار می دهم .

کتاب شناسی : مرد داستان فروش / یوستین گاردر / ترجمه ی مهوش خرمی پور / کتابسرای تندیس

حجم فایل : 20 مگا بایت

لینک دانلود : http://www.mediafire.com/?mr1op3wjeuqs469

+ نوشته شده در  ساعت   توسط علی احمدی  | 

شر به مثابه ی تنبیه :

در ابتدا قصدی برای توضیح و بررسی این نظریه ی عدل الهی نداشتم . اما یک اتفاق نظرم را عوض کرد . یکی از آشنایان بیمار است و به همین دلیل ناتوان از تحرک به نحو مطلوب . او در مواجهه با این پرسش قرار گرفته است که , احتمالا این ناتوانی نتیجه ی رفتار ناپسند با مادر شوهرش بوده است  ( البته بدون هیچ قرینه ای دال بر اینکه وی چنین رفتاری داشته  ) . به راحتی این مطلب را بیان می کنم که این قول , نتیجه ی " ذهن واندیشه ی فاسد " و در عین حال پیامد تفکری ساده انگارانه است . در این نظریه ی عدل الهی شرور , تنبیهی از جانب خداوند به سبب گناهکاری انسان هاست .

این نظریه مشکلات زیادی دارد :

انتقاد اول : ایراد اول این است که تعریف دقیق و سر راستی از گناه وجود ندارد . گناه چیست ؟ گناه در کدام سنت دینی ؟ مثلا جلوگیری از بارداری در مذهب کاتولیک گناه است و شرب خمر در اسلام . در حالی که می دانیم  هیچیک از این دو سنت , حکم دیگری را مقبول نمی دانند . گناه بر مبنای دین برتر و حق تعریف می شود ؟ دین حق کدام است ؟ مردمی که به دین مسیحیت یا آیین هندو ایمان دارند , مذهب خود را صرفا از طریق وراثت به دست آورده اند . ادیان تا به حال نتوانسته اند خود را به دیگری ثابت کنند و هریک,  مردم را به جهانی دیگر حواله می دهند تا در آن جهان معلوم شود که کدام دین بر حق است . گناه بر اساس وجدان تعریف می شود ؟ مگر وجدان همه ی افراد در یک مورد خاص , یک جور حکم می کند ؟ و آیا اساسا می توانیم به یک وجدان جمعی مشترک بین تمام انسان ها قایل شویم و در صورت وجود , آن فطرت چه مولفه هایی دارد ؟

انتقاد دوم : استدلالی دیگر بر ضد این نظریه این است که با توجه به خیریت محض و قدرت مطلق خداوند آیا منطقا راههای دیگری,  که کمتر شامل درد رنج باشند , و در همان حال آدمیان را تنبیه کنند , قابل تصور نیست ؟  چرا برخی از تنبیهات تا این حد شدید و غیر انسانی است ؟ آیا می توان گفت که یهودیان در جنگ جهانی دوم به علت گناهکاریشان به کوره های آتش سوزی رفته اند ؟ اگر آن ها گناهکار بوده اند چرا با رنج هایی که کمتر هولناک اند , تنبیه نشدند .

انتقاد سوم : این نظریه بسیار مبهم و دو پهلو است . به راستی کسانی که متحمل مصائبی سهمگین می شوند , نمی دانند که مورد تنبیه قرار گرفته اند . شاید خود باید حدس بزنند . می توانیم تصور کنیم که کسانی که تنبیه می شوند از طریق رویا و یا تجربه ای دینی از گناهکاری خود آگاه شوند و تغییر رویه دهند .

انتقاد چهارم : این نظریه ی عدل الهی به هیچ وجه نمی تواند شرور حیوانات و یا کودکان خردسال را تبیین کند . کودکی که سرطان دارد و یا حیوانی که در آتش می سوزد و جان می دهد چه گناهی مرتکب شده است ؟ فرض اختیار برای حیوانات و کودکان ناپذیرفتنی می نماید .

+ نوشته شده در  ساعت   توسط علی احمدی  | 

نظریه ی عدل الهی مبتنی بر هماهنگی نهایی :

این نظریه دو تقریر متفاوت دارد :

اول . از منظر خداوند هر چه در جهان است نیکوست .

برخی مدافعان خداباوری سنتی برای توجیه و تبیین مساله ی شر , اظهار می کنند که شرور به راحتی توجیه می شوند زیرا این امور واقعا شر نیستند و از منظر خداوند , هرچه در جهان است نیکو است . خداوند دارای علم مطلق است و به وسیله ی همه دانی خود , در می یابد که امور جهان , چگونه به نحوی مطلوب در کنار یکدیگر قرار می گیرند و یک کل هماهنگ ( و البته خیر ) را می سازند . اما ما انسان ها علم ناقصی داریم و دید محدود ما باعث می شود که دچار توهم شویم و اموری را شر بدانیم که واقعا شر نیستند .

دوم . همه چیز در نهایت نیکوست .

گاهی اوقات هم نظری شبیه به این را بیان می کنند که همه چیز در نهایت به خیر ختم می شود . همه ی شرور در آینده ( یا در این زندگی و یا در زندگی پس از مرگ ) به خیرهایی برتر منجر می شوند . مثلا فرض کنید که به دندان پزشک می روید و دندانپزشک با تزریق ماده ای قسمتی از دهان شما را بی حس می کند . این تزریق ممکن است که درد آور باشد اما در نهایت از درد بیشتر هنگام جراحی جلوگیری می کند . به همین صورت  ,شرور گرچه ناخوشایندی دارند اما به خیرهایی برتر منتهی می شوند .

ابتدا نظریه ی اول را نقد می کنیم :

انتقاد اول . در وهله ی اول , اگر شر تنها توهمی ناشی از دید محدود و علم ناقص ما باشد , آن گاه تغییر دادن اموری که شر به نظر می رسند به چیزهایی که خیر به نظر می رسند , تفاوتی نمی کند . چون ما  نمی دانیم خیر و شر چیست و چه تفاوتی دارند . این دفاعیه پیامدهای اخلاقی نا معقولی دارد و مستلزم جبرگرایی اخلاقی است .

انتقاد دوم . این راه حل مستلزم این است که اخلاق خداوند , با آدمیان متفاوت است . شاید بزرگترین شر اخلاقی در قرن بیستم , هولوکاست باشد .بنا بر این دیدگاه هولوکاست واقعا شر نیست . اگر این نظریه ی عدل الهی را بپذیریم آن گاه خداوند تبدیل به هیولایی اخلاقی می شود و با باورهای ما ( چیستی خیر و شر ) رابطه ای معکوس برقرار می کند .

انتقاد سوم . حال که ما تصور درستی از خیر و شر نداریم در این صورت , نسبت دادن صفت خیر به خداوند محلی از اعراب ندارد .

حال به نقد نظریه ی دوم می پردازیم :

انتقاد اول . گرچه درست است که برخی از درد و رنج ها به خیرهایی منجر می شوند , اما ظاهرا شروری که در این جهان می بینیم , نظیر مثال بالا نیست . ( مثال مراجعه به دندان پزشک ) بلکه شبیه این است که کسی بدون داروی بی حسی مورد جراحی قرار گیرد .

از همین رو می توانیم بپرسیم که خداوندی که قادر مطلق است و برای اینکه به هدف A  از طریق  B دست پیدا کند , و همچنین اگر A خیر و B شر باشد و کمیت خیر A بیشتر از B باشد , چرا نتواند هدف A را از طریق C تامین کند در حالی که راه C کمتر از راه B  دارای درد و رنج است ؟

این سخن می تواند با این انتقاد مواجه شود که گرچه خدا دارای قدرت مطلق است اما , قادر بر تحقق محالات منطقی نیست . و فقط می تواند از راه B به هدف A دست پیدا کند . بحث مربوط به قدرت مطلق و و محدودیت های آن از حوصله ی این مطلب خارج است . اما مختصرا این نکته را ذکر کنم که باید نشان داده شود که امری بر خلاف منطق است ( به طور ضمنی و یا به طور صریح )  , نه اینکه صرفا گفته شود .

انتقاد دوم : حتی اگر ایراد فوق درست باشد , می توانیم بپرسیم که مثلا واقعه ی هولوکاست , قرار است به چه خیر برتری منجر شود که به آن بیارزد ؟ بنابراین انتقادی که به نظریه ی قبلی وارد شد به این نظریه هم وارد است , که مفهومی که از خیریت در نظر داریم با آنچه خداوند خیر می داند متفاوت است . و این یک شکاف اخلاقی را ایجاد می کند که در جهان بینی دینی قابل قبول نیست .

 

صورتبندی دیگری هم از این نظریه ی عدل الهی  (همه چیز در نهایت نیکوست ) شده است . در این فرم خاص همه ی شروری که در این جهان برای انسان ها به وجود آمده است , در جهانی دیگر به وسیله ی بهره گیری از موهبت بهشت جبران خواهد شد .

این صورتبندی جدید هم مشکل دیگری دارد .

در صورت باور به این نظریه , اخلاق مفهوم جدیدی پیدا میکند . فرض کنید شخصی فرزند خود را مورد بدرفتاری و شکنجه قرار دهد , آن گاه چون طبق این نظریه , شرور تحمیل شده بر ما در آینده و در جهانی دیگر جبران می شوند , آن شحص می تواند عمل خود را اخلاقی بداند . زیرا او علاوه بر اینکه فرزند خود را به بهشت می فرستد خود نیز کاری نیک کرده است . یا فرض کنید شخصی دچار بلایی طبیعی شده است و ما می توانیم هیچ کمکی به او نکنیم زیرا هرچه بیشتر رنج بکشد یک قدم بیشتر به زندگی جاودانه , توام با خوشی و لذت نزدیک شده است .

+ نوشته شده در  ساعت   توسط علی احمدی  | 

شر به منزله ی هشدار( The Warning Theodicy ) :

یک نظریه ی عدل الهی مشهور برای توجیه شرور این است که گفته شود شرور,  روشی است که خدا برگزیده تا به انسان ها هشدار دهد که آن ها مرتکب گناه یا گناهانی شده اند و به این وسیله نشانه ای از سوی خداوند دریافت می دارند تا من بعد خود را اصلاح کنند و در مسیر درست گام بردارند .برای مثال خداوند باعث وقوع زلزله , سیل , طوفان و ... می شود تا بدین وسیله مخلوقات خود را از گناهکاریشان آگاه کند . و نهایتا شرایطی مهیا شود که آفریدگانش تغییر رویه دهند .

این نظریه ی عدل الهی در بهترین حالت می تواند شرور طبیعی را توضیح دهد . بنا بر معروفترین دفاعیه – دفاع مبتنی بر اختیار – خداوند مسئول شرور اخلاقی نیست , بلکه وجود شرور اخلاقی به سبب سوء استفاده ی آدمیان از اراده ی آزاد خود به وجود آمده است . بنابراین شرور اخلاقی نمی توانند هشداری از جانب خداوند باشند زیرا مسبب این شرور انسان ها هستند .

به این نظریه انتقادات مهمی وارد شده است :

انتقاد اول : اولین ایراد این نظریه این است که,  خداوند می تواند انسان ها را طوری آگاه کند که درد و رنج کمتری بر آن ها وارد آید . جهان منطقا ممکنی قابل تصور است که در آن راه های کم خطرتری می تواند برای هشدار به انسان ها مورد استفاده قرار گیرد . Michael Martin پیشنهاد می کند که موجود دارای قدرت مطلق می تواند آدمیان را به وسیله ی نوشته هایی نقش شده در  آسمان هشدار دهد ( مثلا اگر چنان نکنید چنین می شود ) , به جای آنکه آن ها را  این چنین متحمل درد و رنج کند .

البته راه های دیگری هم به ذهن متبادر می شوند . دریافت پیام از طریق رویا و تجارب دینی و یا حتی هشدار مستقیم از جانب فرشتگان می تواند گزینه های دیگری باشند .

انتقاد دوم : اگر قرار بر این است که به وسیله ی ایجاد درد و رنج از جانب پروردگار , هشدار و یا نشانه ای جهت تغییر روش در زندگی گناهکارانه ی خود دریافت کنیم , باید به وضوح آگاه باشیم که این شرور به سبب گناهکاری ماست و خداوند در حال هشدار دادن به ماست . به راستی بسیاری از کسانی که دچار مصائب طبیعی می شوند,  هیچ اطلاعی از اینکه ممکن است این  بلایا بخشی از برنامه ی هشدار گونه ی خداوند باشند , ندارند .

برای مثال بازماندگان از یک طوفان می توانند به وسیله ی یک رویا آگاه شوند و بدانند و بفهمند که طوفان کارکردی نشانه ای داشته است .

انتقاد سوم : این نظریه ی عدل الهی به هیچ وجه نمی تواند شرور وارد شده بر حیوانات و یا کودکان خردسال و یا انسانهایی که عقب ماندگی ذهنی دارند را توجیه کند . آشکار است که هشدار دادن به حیوانات عاقلانه نیست .

علاوه بر این برخی از درد و رنج های طبیعی تحت شرایطی کاملا خصوصی به وقوع می پیوندند . مثلا چه کسی قرار است از مردن توام با فشارهای جسمی و روانی یک مرد مبتلا به سرطان , هشداری دریافت کند؟ خودش ؟ او که به آهستگی در حال مردن است و حتی اگر روش زندگی خود را تغییر دهد , به حال او تفاوتی نمی کند . دکترها و پرستاران ؟ آنها که هر روزه این امور را می بینند . بستگانش ؟ شاید خانواده ای نداشته باشد . در هر صورت مشکل است که بفهمیم بیماری,  قرار است به چه کسی هشدار دهد .

انتقاد چهارم : این نظریه ی عدل الهی  پیامدهای اخلاقی نامعقول و غیر قابل قبولی دارد . مثلا بنا بر این نظریه ی عدل الهی , شرور کارکردی هشدارگونه دارند . آیا چون شرور طبیعی , قرار است به انسان ها هشدار دهد  ,می توانیم از ساختن سد , درمان بیماری های مختلف و یا کمک به همنوعانمان سر باز زنیم , چرا که این ها بخشی از برنامه ی الهی است ؟

در پایان لازم است ذکر کنم که اگر گفته شود که شرور طبیعی , علاوه بر کارکرد نشانه ای , کارکردی تنبیهی دارد , در آن صورت وارد نظریه ی عدل الهی دیگری می شویم که بعدا به آن خواهم پرداخت .

+ نوشته شده در  ساعت   توسط علی احمدی  | 

نظریه ی عدل الهی بهترین جهان ممکن :

یکی از نظریه های سنتی برای توجیه و تبیین شرور که عموما به لایبنیتز نسبت داده می شود , نظریه ی عدل الهی بهترین جهان ممکن است . ( The best of all possible worlds )

این نظریه به زبان ساده بیان می دارد که اگر چه جهان ما دارای شرور و درد و رنج های متعدد است , لیکن این جهان , بهترین جهانی است که ممکن بود آفریده شود . و جهان های ممکن دیگر , شامل شرور بیشتر و یا خیر کمتری نسبت به جهان ماست . خداوند با علم لایتناهی خود , همه ی جهان های ممکن را بررسی و سپس با  توجه به اینکه او خیر مطلق است , بهترین جهان را خلق کرد و آن را تحقق بخشید .

این نظریه در کتاب معروف ولتر- کاندید - مورد تمسخر و ریشخند قرار گرفته است . ولتر لایبنیتز را - دکتر پانگلوس – به صورت هجو آمیزی در داستان خود ترسیم می کند . دکتر پانگلوس شخصیت ساده لوحی است که  دلبسته ی نظریه ی بهترین جهان ممکن است و این نظر را علی رغم وجود اتفاقات اسفناک و وحشتناک از قبیل تجاوز و تفتیش عقاید و زلزله و ... تا پایان داستان حفظ می کند .

به این نظریه ی عدل الهی انتقاداتی مهم وارد شده است و آن را ناپذیرفتنی کرده است .

انتقاد اول : ابتدا استدلال پلانتینجا را بررسی می کنیم . پلانتینجا استدلال می کند که بهترین جهان ممکن دارای ناسازگاری منطقی است . او احتجاج می کند که همانطور که بزرگترین عدد طبیعی , وجود ندارد و هر عددی هر چقدر هم بزرگ  باشد می توانیم  عددی بزرگتر از آن انتخاب کنیم , مفهوم بهترین جهان ممکن هم چنین است . یعنی هر دنیایی که خدا بتواند خلق کند , باز هم دنیای بهتری وجود دارد که او می توانست آن را نیز بیافریند . ( البته پلانتینجا ظاهرا در برهان وجود شناختی نظر دیگری را اختیار کرده است . )

انتقاد دوم : استدلال دیگری هم به همین نحو انسجام این نظریه را زیر سوال می برد . در واقع نظریه ی بهترین جهان ممکن این گزاره را فرض می گیرد که جهان های ممکنی امکان وجود دارند که از دنیای ما بدترند . Patrick Grim استدلال می کند که اگر خدا وجود داشته باشد , بهترین جهان ممکن نمی تواند وجود داشته باشد زیرا همه ی جهان های ممکن به اندازه ی یکدیگر خوب خواهند بود .

در توضیح مطلبGrim  باید گفت که اگر جهان های ممکنی بدتر از جهان ما وجود داشته باشند , به این معناست که فقط خداوند می تواند آن ها را بیافریند و محقق کند . اما بنا به تعریف , خداوند خیر محض است و اگر خیر محض است آفریدن جهانی بدتر از جهان ما با اوصاف او ( خیر مطلق ) سازگار نیست . بنابراین جهانی بدتر از جهان ما ممکن نیست وجود داشته باشد . بنابراین ' بهترین جهان ممکن ' مفهومی بلا مصداق است .

انتقاد سوم : انتقاد بعدی این است  که با توجه به اینکه خدا خیر مطلق است و جهانی که در آن فقط و فقط خدا باشد  منطقا ممکن است . ( در غیر این صورت خودبسندگی و کمالی که به او نسبت داده می شود بی معناست . ) و چون در مورد قبل اثبات شد که تمام جهان های ممکنی که خداوند می تواند بیافریند باید به یک اندازه خوب باشند , جهان ما با وجود شرور زیادش به خوبی خداوند است وهمان قدر دارای کمال است که پروردگار .

انتقاد چهارم : این نظریه به جبر گرایی اخلاقی منجر می شود . لازمه ی این نظریه ی عدل الهی این است که هستی , قابلیت بهتر شدن را ندارد . از آنجایی که این جهان بهترین است ظاهرا نمی توان آن را بهتر کرد که البته این مساله با تجارب و شهود اخلاقی ما ناسازگار است .

انتقاد پنجم : برخی هم این گونه بیان کرده اند که اگر این بهترین جهانی است که خداوند می توانست خلق کند , اصلا او چرا آن را آفرید .

+ نوشته شده در  ساعت   توسط علی احمدی  | 

برای تبیین و توجیه  مساله ی شر راه حل های متعدد و گوناگونی وجود دارد . این سلسله مقالات می کوشد که ابتدا هر کدام از نظریه های عدل الهی را بررسی کند و سپس نقدهای وارد شده از سوی منتقدان بیان شود .

نظریه های عدل الهی مبتنی بر محدودیت خداوند :

در خداباوری سنتی خداوند واجد سه صفت قدرت مطلق , علم مطلق  و خیریت محض است . اما برخی از متفکران کوشیده اند تا با رد حداقل یکی از صفات مذکور در حل مساله شر برآیند .

اول . نظریه ی عدل الهی مبتنی بر محدودیت قدرت خداوند :

یک تلاش برای توجیه وجود  شرور این است که گفته شود خداوند خیر محض است , ولی در عین حال دارای قدرت مطلق نیست . در واقع گرچه خداوند می خواهد از شرور در عالم جلوگیری کند ,  اما چون قدرت مطلق ندارد , نمی تواند چنین کند . از این  رو تقصیری متوجه خدا نیست .

Rabi Harold Kushner  پیشنهاد می کند که برخی از امور بدی که در جهان بروز می یابد حاصل پدیده ها و حوادث اتفاقی است :

" آیا می توانید با این ایده که برخی از حوادث بدون هیچ دلیلی و بر اثر تصادف رخ می دهند , موافقت کنید ؟ بعضی از مردم نمی توانند این ایده را بپذیرند . آنها همه جا  نا امیدانه به دنبال ارتباط بین پدیده ها می گردند و کوشش می کنند , اتفاقات را معقول و دارای ارتباط جلوه دهند . آنها خود را متقاعد می کنند که خداوند , ستمگر است یا اینکه خودشان گناهکارند . ... چرا همه چیز باید به یک دلیل خاص اتفاق افتد ؟ چرا قبول نکنیم که هستی دارای نقاط ضعفی تصادفی است ،  که نمی توانست بهتر شود ؟ "

کوشنر ادامه می دهد که خداوند , آفرینش جهان را کامل نکرده است . وحتی اکنون نیز در تلاش برای جایگزین کردن آشوب (chaos  ) و اتفاقات تصادفی موجود در جهان  با قواعد (  ( orderاست .

علاوه بر این او فرض می کند که خداوند جهان را از عدم خلق نکرده است بلکه عالم  فرآیندی نا مخلوق است . و همچنین خدا تابع برخی از قوانین بنیادین و اساسی  هستی است . و او انسانها را به سوی حیات هدایت کرده است . گرچه می توانست چنین نکند .

اما چرا خداوند چنین جهانی را علی رغم محدودیت های خود آفریده است ؟

گریفین از متفکران به نام الهیات پویشی (process theology  ) هدف پرودگار را چنین بیان می کند :

" پرسش در باب اینکه آیا خداوند سزاوار محکوم کردن است باید بر این اساس که آیا ارزش های مثبتی که در جهان ما وجود دارند , به اندازه ی کافی با ارزش هستند که ارزش خطر کردن داشته باشد یا نه ،   پاسخ داده شود  ... آیا خداوند باید به خاطر اجتناب کردن از افرادی نظیر هیتلر و وحشتهایی از قبیل آشویتس , از امکان خلق عیسی , بودا , سقراط , گاندی و ... اجتناب  می کرد ؟ "

طبق نظریه ی  عدل الهی پویشی ( این تئوری دارای مدافعان به نامی همچون  وایتهد , میل , و هارتشون دارد .) آنچه که باعث شده خداوند این جهان را با وجود همه ی درد و رنج آن  نیکو و قابل پذیرش بداند , وجود انسان های بزرگ و گل های سر سبدی چون مسیح و گاندی است و نوع بشر به خاطر این بزرگان از سوی خداوند ترغیب به وجود شده است .

به نظر می رسد که انتقاداتی به این نظریه ی عدل الهی وارد است :

انتقاد اول : کوشنر اعتقاد داشت که برخی از شرور در نتیجه ی حوادث و پدیده های اتفاقی است که البته پروردگار نمی تواند از آن ها جلوگیری کند . او در کتاب خود صرفا از شرور طبیعی , همچون مریضی و زلزله و توفان نام می برد . اما با این حال هیچ فهرستی از حوادث اتفاقی مورد ادعایش به میان نمی آورد . تمام شروری که وی ذکر می کند , پدیده هایی هستند , که آزمون پذیر و دارای علت طبیعی می باشند . برای مثال دانشمندان اعتقاد دارند که قوانین جهان ما همواره ثابت اند و این قوانین از یک زمان , به زمان دیگر تغییر نمی کنند .

 علاوه بر این هر شری که نام برده شود , می تواند دارای یک  توضیح  و تبیین طبیعی باشد . نه آنکه آنها را بر اثر حوادث اتفاقی و کور جهان قلمداد کنیم . کوشنر همچنین ادعا می کند  که مقدار شرور حاصل از پدیده های تصادفی , در اثر فعالیت های پروردگار کمتر وکمتر می شود . اما با توجه به اینکه مشخص نکرده که چه حوادثی , حوادث تصادفی و بدون علت هستند , غیر ممکن خواهد بود که بتوانیم بفهمیم که آیا مقدار شرور حاصل از وقایع اتفاقی بیشتر شده و یا کمتر .

انتقاد دوم : این نظریه توضیح نمی دهد که اگر خداوند , به اندازه ی کافی دارای قدرت است  , که می تواند قوانین هستی و یا کیهانی و یا زیست شناختی را بنیان نهد , و در نتیجه حیات موجودات انسانی و حیوانی را در جهان رقم زند ,  چرا نتواند قوانینی جایگزین کند که شرور گزاف کمتری در هستی رخ دهند .

حتی اگر گفته شود که خداوند نمی تواند چنین قوانینی را بنیان نهد , باز می توان گفت که او می تواند از وقوع برخی شرور , جلوگیری کند .

فرض کنید که دختر سه ساله ای   ,در جنگلی گم شده است و اگر نجات داده نشود , می میرد . در اینجا خداوند نیاز به قدرت عظیمی برای نجات دادن کودک ندارد و البته  نیاز به تاسیس قوانین جدیدی هم  نیست . یه راستی اگر خواهر ده ساله ی این کودک خردسال ،  بداند که او  کجاست , می تواند او را نجات دهد . در غیر این صورت ما باید فرض کنیم که خداوند , توانایی به اندازه ی یک کودک ده ساله را و یا اعطای دانش به آن کودک را برای نجات جان خواهرش را ندارد . ظاهرا باید برای قبول این نظریه    ,باید فرض نامعقولی را بپذیریم .

Michael burck  برای حل این مشکل , پیشنهاد کرده است که خداوند به دلیل اینکه می خواهد از شرور به مراتب بزرگتری جلوگیری کند و در عین حال احتمالا جهان ما دارای میلیونها سیاره با موجودات هوشمند است , پروردگار نمی تواند به همه ی امور جزئی بپردازد,  گرچه قدرت آن را دارد . در پاسخ به این مطلب باید گفت که اولا ما در مورد اموری خارق العاده و بسیار دشوار صحبت نمی کنیم و ثانیا چرا خداوندی که نمی توانسته به همه ی امور تمامی  سیارات بپردازد  , باید دست به آفرینش چنین جهانی بزند  ؟

اگر گفته شود که خداوند به خاطر خیر برتر و بزرگتری که قرار است حاصل آید , دست  به ترغیب چنین جهانی و سوق دادن آفرینش به سمت وجود انسان ها شده  است ,  مشکل بعدی به وجود می آید .

انتقاد سوم : جان هیک این ایراد را چنین بیان می کند :

 " یک انتقاد اساسی این است که الهیات پویشی از لحاظ اخلاقی و دینی مستلزم نوعی نخبه گرایی نا مقبول است . در همه ی اعصار اکثریت مردم در گرسنگی یا تهدید و ترس از گرسنگی زیسته اند – غالبا به شدت رنج برده اند , در معرض جنایات کشنده و بیماری های مهلک بوده اند و یا تحت شرایط سرکوب و اسارت زندگی کرده اند . و دائما در حالت نا امنی و اظطراب به سر برده اند ."

" در مقابل هریک از این انسان های برگزیده شاید ده ها هزار از چنین موجوداتی بدون هیچ نوع برخورداری از آزادی فردی و بدون فرصت مناسبی برای تکامل عقل , اخلاقی , زیبایی شناختی یا کمال روحی زیسته و زندگانی خود را در مبارزه ای نو میدانه و تحقیر آمیز برای بقا گذرانده باشند ."

با توجه به آنچه هیک می گوید , ملاک خیر و  شر در نظریه ی عدل الهی پویشی نوعی ملاک زیبایی شناختی است و نه اخلاقی و خداوند  از این زیبایی جهان  بیشتر از انسان ها لذت می برد . با این توضیحات این ملاک زیبایی شناختی , با آنچه که ادیان ابراهیمی در مورد محبت خداوند نسبت به همه ی موجودات بشری بیان می دارند در تقابل قرار می گیرد .

انتقاد چهارم : این که خدا همه توان نیست , گزاره ای است که ادیان ابراهیمی با آن سازگاری ندارند . مثلا  قرآن خدا را قادر به انجام هر کاری می داند ( ان الله علی کل شی ء قدیر ) . و محدودیتی برای برای او قائل نیست . البته او قادر بر انجام محالات منطقی نیست . (مثلا نمی تواند دایره ای مربع  را خلق کند .) ولی پروردگار می تواند امور منطقا ممکن را انجام دهد .

 

دوم . نظریه ی عدل الهی مبتنی بر محدودیت عدالت و خیر خواهی خداوند :

کوششی دیگر برای توجیه مساله ی شر این است که عدالت و خیر خواهی  خداوند را نفی کنیم . در این راه حل ,  خداوند موجودی متشخص  نا انسان وار است . در این تصور از خداوند , هم خودش و هم افعالش  و هم صفاتش , فراتر از عقل و فهم و علم آدمیان است . افعال خدا نه تابع قوانین طبیعی است و نه تابع قوانین اخلاقی . در نتیجه این که انسان ها چگونه باشند یا نباشند تفاوتی در رفتار خداوند نمی کند  . خداوند هرچه بخواهد – ولو آنکه بر خلاف مصلحت آفریدگانش باشد – انجام می دهد . چنین نیست که پروردگار تنها آنچه را که از دید خرد ما عادلانه و نیک است اراده کند , بلکه هر کاری که خداوند انجام دهد کاری عادلانه خواهد بود .

این نظریه به شدت از سوی اشعری ها مورد دفاع قرار گرفته است .

چون رد  این نظر ربط وثیقی با فلسفه ی اخلاق دارد از بسط آن خودداری می کنم و آن را در زمان دیگری بررسی خواهم کرد . اما در هر صورت این نظریه شکافی اخلاقی بین انسان ها و خداوند به وجود می آورد .

 

سوم . نظریه ی عدل الهی مبتنی بر نفی توحید و یا تصور خاصی از خداوند :

بر اساس پاره ای از دیدگاه های غیر توحیدی همچون ثنویت تمام عیار آیین مانی و یا چند خدایی شرور در عالم توجیهی خاص خواهند یافت . برای مثال در آیین مانی شرور دارای مبدا و منبعی کاملا مستقل در جهان هستند که موجود یا موجوداتی خاص آن ها را پدید آورده اند . و در این میان تقصیری متوجه خداوند یا خدایان ( مثلا در ادیان چند خدایی ) نیست .

این دیدگاه به دلیل رد پاره ای از گزاره های مورد قبول ادیان ابراهیمی و پیش فرض هایی متعدد , مورد قبول واقع نشده است . گرچه اگر ایرادی به پیش فرض های این آیین ها ( آیین مانی و ادیان چند خدایی ) وارد نشود ,  به نظر من به خوبی می توانند شرور را توجیه کنند .

پاره ای دیگر از متفکران کوشیده اند که با قبول خدای نامتشخص سعی در حل  مساله شر برآیند . اکبر گنجی در مصاحبه ی خود با السدیر مکینتایر این مطلب را به وضوح بیان می کند :

"  آنگونه که ادیان ابراهیمی گزارش کرده اند، در جهان گذشته، خدا از طریق ارسال انبیاء و دخالت مستقیم در تاریخ (معجزه) در جهان حاضر بود. اما بعدها نه پیامبر جدیدی ظاهر شد و نه معجزه ای به ثبت رسیده است. خدا در گذشته با آدمیان سخن می گفت. اما دیگر با آدمیان سخن نمی گوید، خاموشی گزیده و خود را از آدمیان پنهان می دارد. مومنان به تمام تعالیم و فرامین انبیاء عمل می کنند، اما خدا همچنان غایب از جهان است و خود را به آنها نشان نمی دهد. برخي از يهوديان گفته اند بعد از آشويتس خدا وجود ندارد. برخي از مسيحيان هم گفته اند پس از سونامي خدا وجود ندارد. برخي از مسلمان ها هم حضور خدا را در جهان و زندگی شخصیشان احساس نمي کنند. گويي با انديشه نيچه اي مرگ خدا روبرو هستيم. وقتي مردم مظلوم و بي گناه عراق و لبنان به قتل مي رسند، خدا مشغول چه کاري است؟ خدای متشخص و انسان وار ادیان ابراهیمی؛ عالم مطلق، قادر مطلق و خیر محض است. آیا وجود آن همه شرور و جنایت و خشونت و درد و رنج و فقر در تاریخ بشری با وجود خدای متشخص و انسان وار تعارض ندارد. اگر خدا از جنایات هولناک تاریخ بشر اطلاع نداشته باشد، عالم مطلق نیست، چون عالم مطلق به تمام گزاره های صادق، مادام که علم به آن گزاره ها منطقا ممکن باشد، علم دارد. اگر از جنایات اطلاع داشته باشد، ولی نتواند مانع رفع آنها از جهان شود، در آن صورت قادر مطلق نیست، چون قادر مطلق، هر کار ممکنی را می تواند انجام دهد. اگر هم از مصائب جهان اطلاع داشته باشد، و هم قادر به تغییر آنها باشد، اما نخواهد آنها را تغییر دهد و تاریخ و جهان را اصلاح کند، در آن صورت خیر محض نیست، چون یک موجود خیرخواه حاضر نمی شود درد و رنج آدمیان را ببیند و هیچ کاری انجام ندهد. مومنان معمولا برای حل این مسائل می گویند صفات خدا را نباید به معنای صفات انسانی گرفت. خیرخواهی و مهربانی خدا با خیرخواهی و مهربانی آدمیان متفاوت است. اگر خدا انسان نیست، که نیست، پس آیا معقول نیست که همچون بوداییان و وحدت وجودیان، خدا را موجودی غیر متشخص بدانیم و بدین ترتیب خود را از شر مساله شرور و غیبت خدا از جهان خلاص کنیم.  "

این نظر از سوی متفکران ایرانی همچون سروش ، مجتهد شبستری و مصطفی ملکیان تایید شده است . گرچه وجود خدای نا متشخص با ادیان ابراهیمی سازگاری کاملی ندارد ( البته در قرآن آیاتی متضمن این معنا وجود دارد  ، مثلا آیات ابتدایی  سوره ی حدید ) اما به نظر من این بهترین راه حل در مقایل مساله ی شر است .

+ نوشته شده در  ساعت   توسط علی احمدی  | 

دفاع مبتنی بر اختیار (free will defense) :

یکی از پاسخ هایی که به مساله ی شر ( (problem of evil داده می شود , دفاع مبتنی بر اختیار است . قبل از ورود به بحث چند نکته ی مقدماتی یاد آوری می شود .

شرور اخلاقی و طبیعی :

در یک دسته بندی شرور را به دو دسته ی شرور طبیعی (natural evil  ) و شرور اخلاقی ( moral evil ) تقسیم می کنند .مراد از شرور طبیعی همه ی آن شروری است که انسانها از روی عمد آنها را پدید نیاورده اند و همچنین وقوع آنان در نتیجه ی بی مبالاتی و غفلت انسانها نبوده است . شر طبیعی هم شامل درد فیزیکی و هم شامل رنج روحی ( روانی ) می شود . درد و رنج حاصل از بیماریها , فجایع طبیعی همچون زلزله و طوفان و انواع حوادث غیر مترقبه ای که از طریق انسان ها  وارد می آیند از این دسته اند . اما شر اخلاقی  همه ی آن شروری است که تعمدا از سوی انسانهایی که کارهای ناشایست می کنند , بروز می یابد . برای مثال درد جسمی ناشی از تنبیه بدنی توسط والدین بد و درد روانی ناشی از محروم کردن فرزند از محبت , فقر و گرسنگی  ناشی از سهلنگاری دولتمردان و یا پدیده های وحشتناکی مثل هولوکاست نمونه هایی از شرور اخلاقی هستند .

صفات خدا :

خداوند در ادیان غربی ( یهودیت , مسیحیت و اسلام ) حداقل دارای سه صفت اساسی است . او دارای علم مطلق است , به این معنا که به گزاره های منطقا ممکن علم دارد . و قادر مطلق است , یعنی می تواند افعال منطقا ممکن را انجام دهد . و همچنین خیر محض است یعنی به اقتضای ذاتش محال است که فعلی اخلاقا خطا مرتکب شود .

تفکیک بین دفاعیه و نظریه ی  عدل الهی :

توجیه و تبیین , و پاسخ های ارائه شده به شرور موجود در هستی عموما به دو دسته ی عمده تقسیم می شوند :

1.نظریه ی عدل الهی (theodicy  )

2.دفاعیه ( defense )

فرض کنید که من به خدا اعتقاد داشته باشم وعلاوه بر آن دلایل بروز شرور از سوی خداوند را بدانم و به شما انتقال دهم . آنگاه من در حال ارائه ی یک نظریه ی عدل الهی هستم .مثلا به شما می گویم دلیل وجود شرور, آزمایش الهی و یا تنبیه از سوی خداوند و یا نشانه ی هشداری از جانب اوست .

اما دفاعیه کاملا متفاوت است , فرض کنید که  من باز هم به خدا باور داشته باشم اما ندانم که دلیل بروز شرور چه هست و یا چه می تواند باشد .اما در عین حال همچنان از خداباوری دفاع کنم .آیا چنین چیزی امکان پذیر است ؟ بله . به این مثال توجه کنید :

فرض کنید سارا هردو فرزند کوچک خود را در لابی ساختمان به مدت چندین ساعت رها کرده باشد . و همچنین دوست سارا که دارای قواعد اخلاقی چون چرا ناپذیر است , اعلام می کند که سارا مادری بی مسئولیت است و حق نگهداری فرزندان خود را ندارد . اما شما در اینجا ممکن است که اعتراض کنید که این نتیجه گیری بسیار کوته بینانه و با عجله است و ممکن است سارا دلایل خوبی برای کار خود داشته باشد . مثلا به دیدار پدر و یا مادر ناتوان خود رفته است و با علم به اینکه در نیمه شب در ساختمان مذکور رفت و آمدی نمی شود , بچه ها را تنها گذاشته است .در واقع شما در حال ارائه ی احتمالات واقعا ممکن هستید . فیلسوفان در مقابل مساله شر عموما داستانی را تعریف می کنند که در این داستان خدا اجازه ی بروز شرور را به دلایلی داده است .

تفاوت دفاعیه و نظریه ی عدل الهی در این است که در نظریه ی عدل الهی یک  یا چند دلیل خاص برای وجود شرور بیان می شود . اما در دفاعیه , مدافع تنها احتمالاتی واقعی که خداوند برای وجود شرور ممکن است داشته باشد را در نظر می گیرد .

دفاع مبتنی بر اختیار چیست ؟

یک استدلال قوی بر علیه وجود خدای ادیان ابراهیمی ( یهودیت , مسیحیت و اسلام ) می تواند به شرح زیر صورتنبندی شود :

1.اگر خدا وجود داشته باشد , دارای سه صفت علم مطلق ( all -knowing ) , قدرت مطلق ( all -powerful ) و خیریت علی الاطلاق (( perfectly good  است .

2.وجود رنج با وجود خداوند ناسازگار است .

3.رنج و درد وجود دارد .

4.خدا وجود ندارد .

بیایید استدلال را واضح تر کنیم :

یک موجود همه دان ( عالم  مطلق ) از وجود درد و رنج آگاه است , و همچنین این موجود همه توان ( قادرمطلق ) می تواند از شرور جلوگیری کند . و یک موجود با صفت خیریت محض مانع از درد و رنج موجود در عالم می شود . اگر شرور وجود داشته باشند آنگاه خداوند  - که دارای سه ویزگی ذکر شده در مورد یک  است – وجود ندارد .

یعنی به نظر خدا ناباوران ممکن است است که تصورات دیگری از خدا  درست باشد , اما او واجد صفات ذکر شده در ادیان غربی نیست , بلکه ممکن است یک یا دو صفت از صفات مذکور را دارا باشد . اما قائلان به دفاع مبتنی بر اختیار اعتقاد دارند که مقدمه ی دوم از استدلال فوق به این دلیل که درد و رنج ,  ناشی از افعال آزادانه ی انسان هاست نادرست است .

آلوین پلنتینجا که مهمترین مدافع  دفاع مبتنی بر اختیار است , آن را چنین بیان می کند :

 

" جهانی که واجد مخلوقات حقیقتا مختار است ( و این مخلوقات مختارانه فعل خیر را بیشتر از شر انجام می دهند ) به شرط یکسان بودن سایر وجوه , ارزشمند تر از جهانی است که مطلقا فاقد مخلوقات مختار است . خداوند می تواند مخلوقات مختار بیافریند , اما نمی تواند آنها را وادارد یا مجبور کند که فقط فعل صواب انجام دهند ,  چرا که اگر چنین کند ,  آن مخلوقات ,  دیگر به معنای واقعی کلمه مختار نخواهند بود یعنی فعل صواب را مختارانه انجام نخواهند داد .  بنابراین , لازمه ی خلق مخلوقاتی که بر انجام خیر اخلاقی قادرند , آن است که خداوند آن مخلوقات را به انجام شر اخلاقی هم قادر بیافریند . و خداوند نمی تواند به این مخلوقات اختیار ارتکاب شر را ببخشد اما در عین حال آنها را از ارتکاب شر بازدارد ."

در واقع استدلال مدافعان این است که بهره مندی ما از ارتکاب عمل شر نتیجه ی ضروری اختیار مندی ماست .

 

 

انتقادات خداناباوران :

آیا دفاع مبتنی بر اختیار می تواند به طور کلی شرور را تبیین کند و یا تنها برخی از شرور را توجیه می کند و آیا راهی برای رد آن در مقابل خداناباوران هست ؟

اول : اولین و مهمترین ایراد این نظریه این است که ارزشمند بودن اختیار , مستلزم این نیست که خداوند نباید  هیچگاه برای جلوگیری از شرور در عالم دخل و تصرف نماید . تعداد کمی از مردم هستند که جلوگیری از اموری مانند قتل و تجاوز به عنف را امری واجب و نیکو ندانند .

مثلا تصور کنید که یک دختر نوجوان به وسیله ی یک منحرف جنسی که بیماری روانی حادی دارد , مورد اذیت و آزار جنسی قرار می گیرد . در این مورد آیا خداوند مجاز به جلوگیری از این امر است یا نه؟

عده ای اعتقاد دارند که جلوگیری از شرور  به وسیله ی خداوند امر مطلوبی نیست . مثلا peter van  inwagen   اعتقاد دارد که این امر باعث زندگی ای عاری ازروح انسانی  می شود . در رمان " پرتقال کوکی " نوشته ی آنتونی برجیس ,  الکس نوجوانی بزهکار است که به همراه دوستان خود به خشونت های متعددی دست می زند . در نهایت او را از طریق عملی پزشکی ( با تکنیکی موسوم به  ludovico ) توان اعمال خشونت را از دست می دهد و تبدیل به شهروندی نمونه می شود . البته این عمل پزشکی او را از درک هنر و لذت بردن از آن عاجز و در واقع وجه انسانی او را زایل می کند , زیرا الکس دیگر قادر نیست دست به انتخاب بزند و لذا می توانیم ببینیم تلاش های جامعه ی به اصطلاح مدرن نا موفق است . آلدوس هاکسلی هم در " دنیای قشنگ نو " همین موضوع را دستمایه ی داستان پردازی خود می کند .ت

اما باز هم می توان پاسخ داد که خداوند ی که قادر مطلق است , باید بتواند اراده ی آزاد و جلوگیری از شرور طاقت فرسا را با هم آشتی دهد . چون  جمع این دو منطقی به نظر می رسد .

دوم : این گزاره که مختار بودن آدمی امر مطلوبی است مستلزم این امر نیست که توانایی انسانها برای آسیب شدید رساندن به یکدیگر   ,نباید حدود خاصی داشته باشد .

 مثلا می توان تصور کرد که انسانها دارای دارای قدرت و توانایی آسیب رساندن و تحمیل درد و رنج به یکدیگر باشند ولیکن ,  این قابلیت ها دارای حدود و ثغور مشخصی باشند . مثلا  آدمیان نتوانند به یکدیگر درد ورنجی فراتر از حد تحمل ,  وارد آورند .

سوم :

جی . ال .  مکی در کتاب خود " معجزه ی خدا باوری " برهانی بر ضد پلنتیجا آورده است :

"  اگر خداوند انسان ها را طوری آفریده است که به وسیله ی انتخاب هایشان گاهی خوبی را بر بدی و شر ترجیح می دهند , چرا او نتوانسته انسانها را طوری بیا فریند که همواره خوبی را بر بدی ( به طور مختارانه ) ترجیح دهند ؟ "

به زبان ساده تر انسان ها می توانند , گرایش بیشتری به خیر داشته باشند .

البته مکی قائل به سازگاری بین موجبیت و اختیار است . در حالی که پلنتینجا اعتقاد دارد که اراده ی آزاد به هیچ وجه با موجبیت سازگار نیست . بنابراین قبول استدلال مکی , بستگی به این دارد که موجبیت و اختیار با هم چه نسبتی دارند .

مکی در جایی دیگر پا را فراتر می نهد و انتقاد دیگری را هم بیان می کند :

" برای برخی از خداباوران این مشکل می تواند حادتر باشد و در تعارض با برخی دیگر از باورهایشان قرار گیرد . منظور کسانی است که در انتظار حکومت خدا بر روی زمین ( مثلا در آخرالزمان و انتظار یک منجی ) یا کسانی که خوشبینانه در انتظار بهشت می باشند . این امر نشان می دهد آنها می توانند وجود جهانی را که موجودات آفریده شده در آن,همواره نیکی را بر بدی ترجیح می دهند . و سوال اینجاست که چرا چنین  جهانی قبلا آفریده نشده است ."

در واقع مکی می گوید که بسیاری از شرور بدان سبب است که افراد دچار اشتباهات اخلاقی می شوند , و یا به سبب بی مبالاتی و یا نا آگاهی است .  که اگر چنین باشد و با توجه به اینکه فقط معصومین و قدیسین به بهشت نمی روند , چرا بنا به قول مشهور اشتباهات اخلاقی در بهشت وجود ندارند و بهشت یکسره از ناپاکی است .

چهارم :

برتراند راسل هم انتقادی مشابه ولی در عین حال متفاوت را ارائه می کند . این برهان به طور خلاصه می گوید که خداوند به دلیل آفریدن موجوداتی که از اختیارشان سوء استفاده می کنند , به طور غیر مستقیم مقصر است :

" اگر من بدانم که با آفریدن کودکی , او در آینده به یک مجنون جانی تبدیل  می شود , بایست خود را مسئول این جنایات بدانم "

راسل همچنین پیشنهاد می کند که با وجود خدایی که اجازه ی بروز شرور را می دهد می توانیم از این بحث صرفنظر کنیم  که آیا اراده ی آزاد وجود دارد و یا دارای چه مولفه هایی است .

پنجم :

بسیاری از شرور به علت فرآیندهای طبیعی است . مانند زمین لرزه , و سیل های ویرانگر که این شرور ربطی به فعالیتهای انسان ها ندارد .  دفاع مبتنی بر اختیار نمی تواند شرور طبیعی را تبیین کند .

 البته برخی از فلاسفه مثل پلنتینجا و یا c.s. lewis  سعی کرده اند که دفاع مبتنی بر اختیار را برای شرور طبیعی نیز صورتبندی کنند . مثلا پلنتینجا استدلال کرده است که نه خدا و نه انسانها مسئول چنین شرور ی هستند , بلکه علت این شرور موجودات فرا طبیعی و یا فرشتگان رانده شده هستند !

به نظر می رسد که این فرضی بسیار دلبخواهانه است . در حالی که ما آگاهی و آشنایی کامل و سر راستی با برخی از انتخاب های خطای انسان ها داریم , اما مطمئنا چنین آشنایی و دانشی در باره ی فعالیت فرشتگان – خواه رانده شده یا گونه ای دیگر – نداریم و در واقع این یک پیش فرض دینی است , که کاملا قابل مشاجره است . تببین طبیعی برای شرور طبیعی , که از تکرار پذیری خاصی برخوردارند بسیار قابل قبول تر است .

ششم :

این دفاعیه از تبیین شروری که حیوانات متحمل می شوند نیز عاجز است . چرا که فرض اختیار برای حیوانات اصلا قابل قبول نیست .مثلا William . L. Rowe  گوزنی را مثال می زند که سال ها قبل از وجود انسان ها در یک آتش سوزی به آرامی می سوزد و جان می دهد .

 

در آخر یادآوری می کنم که برخی هم سعی کرده اند از طریق متون مقدس با این برهان مخالفت کنند . برای مثال آیاتی را که به نظر می رسد با اختیار ناسازگارند به عنوان قرینه ای علیه این دفاعیه استفاد می کنند . گرچه این برهان , برهانی قوی نیست . در قرآن هم آیاتی موید جبر وجود دارند . (حدید آیه ی بیست و دوم – آل عمران  آیه ی بیست و شش  - انعام آیه ی هفده – و ...) البته آیاتی موید اختیار هم هست . و شاید با خوانشی که پایبند به محدودیت های متن است بتوان این برهان را به راحتی رد کرد .

 

توجه : تمامی یادداشتها در آرشیو نگارنده موجود  است .

علی احمدی

http://www.mediafire.com/?01n1levtu8vk4uz
+ نوشته شده در  ساعت   توسط علی احمدی  | 

کورت ونه گات نویسنده ی پست مدرن آمریکایی رمانهای متعددی دارد که معروفترین و بهترین آنها سلاخ خانه ی شماره ی پنج است .در این مطلب خلاصه ی  صوتی این رمان را که در برنامه های " روایت شب رادیو فرهنگ " با صدای " بهروز رضوی "  اجرا شده است را قرار می دهم . خواندن این رمان مفید تر است .اما برای کسانی که دسترسی به کتاب یا فرصت مطالعه ی این رمان را ندارند  مفید خواهد بود .در انتهای این پوشه نقد خوبی هم اضافه شده است .

در فرصتی دیگر سعی می کنم در باب مولفه های رمان های پست مدرن مطلبی قرار دهم .

حجم این پوشه 15 مگا بایت است .

از این آدرس دانلود کنید :

http://www.mediafire.com/?h95sm5l99c6lv5c
+ نوشته شده در  ساعت   توسط علی احمدی  | 

این درس گفتار مربوط به سال 87 است . و در حال حاضر دو جلسه ی ابتدایی آن را در اختیار علاقه مندان قرار می دهم .در صورتی که دوستان خواهان ادامه ی این درس گفتار یا درس گفتارهای مشابه هستند در قسمت نظرات عنوان کنند . 

آدرس دانلود جلسه ی اول :

 http://www.mediafire.com/?nxkj2y6yu10ce7e

آدرس دانلود جلسه ی دوم :

http://www.mediafire.com/?1qxxup7e8hok4gq

+ نوشته شده در  ساعت   توسط علی احمدی  | 

 

یقینی ترین حقیقت زندگی ما مرگ است . گرچه  آن را همچون مشکوک ترین حقایق در نظر می گیریم .انسان تنها موجودی است که می داند که می میرد و شاید به قول متفکری همین امر سبب شده است که تمدن عظیم انسانی بنا شود .مرگ آگاهی مرگ اندیشی خود کشی وجود یا عدم زندگی پس از مرگ مرگ هراسی همواره در ادبیات و فلسفه و روانشناسی مورد توجه متفکران غربی و شرقی قرار گرفته است .در این مطلب سعی می کنم چند کتاب که در زبان فارسی در این زمینه خوانده ام  رامعرفی کنم .

1.      مرگ و جاودانگی / ترجمه ی محسن رضا زاده / تهران : دفتر پژوهش  و نشر سهروردی 1380 / ویراستار مصطفی ملکیان

این کتاب به مباحثی از فلسفه ی دین می پردازد که در پی اثبات یا انکار زندگی  پس از مرگ است  .کتاب دارای شش مقاله است که سه مقاله ی اول به رد وجود زندگی پس از مرگ (مقالات راسل دیوید هیوم و آنتونی فلو ) و مقاله ی دیگر در اثبات آن نوشته شده است (مقالات افلاطون و جان هیک و جفری اولن ) و بعد از هر مقاله  نقد کوتاهی نیز اضافه شده است .

2.      .فلسفه ی دین / جان هیک / ترجمه ی بهرام راد / ویراسته ی بها ء الدین خرمشاهی / انتشارات الهدی

کتاب دارای بخشی در رد تناسخ است . که هیک به خوبی آن را بیان و نقد کرده است .

3.      درد جاودانگی  / اونامونو / ترجمه ی  بها ء الدین خرمشاهی /  انتشارات ناهید

 

کتابی عجیب و پر از اطلاعاتی مربوط به متفکران و فرقه های مختلف مسیحیت در باب مرگ . فصل بی چارگی عقل به خوبی ازناتوانی در اثبات جاودانگی شخصی و استدالات سست فیلسوفان در این موضوع پرده بر می دارد .

 

 

4.      مرگ ( مجموعه مقالات ) / فصلنامه ی ارغنون شماره ی 26 و 27

 

این کتاب مجموعه ای از مقالات فیلسوفان غربی همچون بیکن شوپنهاور نیچه فروید یونگ کامو هایدگر گادامر و... است .در هر کدام از مقالات نکته ای بدیع و جالب می بینیم .

 

5.      مرگ اندیشی از گیل گمش تا کامو / نوشته ی مهدی کمپانی زارع / نگاه معاصر / 1390

 

کتاب به تازگی چاپ شده است و دارای مقالاتی در باب مرگ اندیشی است  و آثار متفکرانی همچون هایدگر کامو و مولانا را بررسی می کند .

 

6 . افسانه ی سیزیف / آلبرکامو / محمود سلطانیه / انتشارات جامی 1382

کامو مهمترین مساله ی فلسفی را پاسخ به این سوال که آیا با توجه به پوچی رابطه ی جهان و انسان ما مجاز به خودکشی هستیم یا نه می داند و درباره ی  آن بررسی هایی می کند .

 

 

7 . ادراکات لحظات نزدیک  به مرگ و تحولات روحی آن / ملوین مورس / ترجمه ی رضا جمالیان /اطلاعات 1375

 

این کتاب به تجربه های دم مرگ (NDE ) و کسانی که این تجارب را از سر گذرانده اند می پردازد .و تحولات زندگی آنها را پس از این تجربه بررسی می کند .

در همین زمینه در کتاب  "روانشناسی دین " نوشته ی دیوید وولف مطلب کوتاهی وجود دارد که تبیین های کاملا مادی سوزان بلک مور را نشان می دهد. (صفحه ی 826 الی 832 ) و  البته کتابهای دیگری مثل  "زندگی پس از زندگی"  نوشته ی ریموند مودی هم هست که البته نخوانده ام  .همچنین وبلاگی با این آدرس  (http://irannde.persianblog.ir) در این باب موجود است .

8 . مر گ ایوان ایلیچ / لیو تالستوی / ترجمه ی سروش حبیبی / نشر چشمه  / چاپ اول 1389

داستان آدمی است که به بیماری صعب العلاجی دچار شده و تا مرگ پیش می رود . تالستوی با هنرمندی خاصی مراحل طی شده ی انسان رو به مرگ را نشان می دهد .

9 .سلاخ خانه ی شماره ی / کورت ونه گوت / ترجمه ی علی اصغر بهرامی / روشنگران و مطالعات زنان 1383

شاید چند روز دیگر فایل صوتی این کتاب با  صدای بهروز رضوی را آپلود کنم و خودتان بشنوید اگر هم به کتاب دسترسی دارید خواندنش مفید تر است .

10. یکی مثل همه / فیلیپ راث / ترجمه ی پیمان خاکسار / نشر چشمه

بهتر است که داستان را لوث نکنم !

11. اختراع انزوا / پل آستر / ترجمه ی بابک تبرایی / افق

پل آستر نویسنده ی پست مدرن آمریکایی در این کتاب با مرگ پدرش تا حدودی به مساله ی مرگ می پردازد .

12.مرگ در آند / ماریو بارگاس یوسا / ترجمه ی عبدالله کوثری / نشر آگه

در این کتاب و همچنین کتاب سوربز تصاویر درخشانی از مرگ ترسیم می کند .

13. هفت داستان از ادگار آلن پو / ادگار آلن پو / سید حبیب گوهری راد / نشر شهر خورشید 1386

بسیاری از بهترین داستانهای کوتاه ادگار آلن پو در مورد مرگ است که یک نمونه را معرفی  کردم .در این کتاب  "جنایات کوچه ی مورگ " و "حقیقت قضیه ی آقای والدمار " از این دسته است .

در زمینه ی ادبیات کتابهای دیگری هم وجود دارند که صحنه های درخشانی از مرگ ترسیم کرده اند :

"جنایت و مکافات"  که در آن راسکولنیکوف  در مورد مرگ مقتول خود به تفکر می پردازد .یا مرگ دلخراش  بواری در " مادام بواری" و یا خودکشی در "آناکارنینا" و یا صفحات پایانی "سرخ و سیاه " اثر استاندال .

اما نمی توان از مرگ سخن گفت و به یاد شاهکار صادق هدایت "بوف کور"  نیافتاد .

در زمینه ی روانکاوی هم کتابی که مصطفی ملکیان معرفی کرده بود کتاب خوبی است

14. خیره به خورشید (غلبه بر هراس از مرگ )/ اروین یالوم / ترجمه ی مهدی غبرایی / نیکو نشر : مشهد 1389
+ نوشته شده در  ساعت   توسط علی احمدی  | 

درس گفتار استاد مصطفی ملکیان تحت عنوان جریان شناسی فرهنگی معاصر در سال 76 و 77 :

رئوس مطالب این جزوه به شرح زیر است :

 بررسي وضع فرهنگي كنوني ايران و جريان هاي روشنفكري موجود درآن
دكتر سروش و نقد نظريه قبض و بسط تئوريك شريعت
 جريان شناسي فرهنگي معاصر
تعريف جريان فرهنگي
اخلاق گرايي
نهضت سوم روانشناسي
عرفان امريكايي
عرفان شرقي
هندوئيسم نوين
فمينيسم
پست مدرنيسم
شرايط حيات ما

کیفیت این جزوه پایین است . اما خواندن این جزوه را توصیه میکنم.لطفا از این لینک استفاده کنید :

http://www.mediafire.com/?cnlcl9g1la81w7x
+ نوشته شده در  ساعت   توسط علی احمدی  | 

صد و بیست مقاله از مصطفی ملکیان :


در این پوشه یکصد و بیست مقاله ی چاپ شده شامل سخنرانی و مصاحبه و ترجمه  از مصطفی ملکیان وجود دارد . اکثر این مقالات قبلا در فضای مجازی بارها دیده شده است , اما تعدادی از آن ها نیز مهجور مانده و برای بسیاری از علاقه مندان تازه خواهد بود . عنوان برخی از نوشته ها چنین است :

میزگرد حقیقت علم

دائوی فرزانگی، تلفیق دائو و روانشناسی های یونگ، اریکسون و مزلو

بررسی گونه های تعارض بین علم و دین

جغرافیای دانشهای زبانی

نواندیشی دینی و مسأله زنان

گزارش های علمی روش شناسی در علوم سیاسی 

زیستن در عاریت ( زندگی اصیل و زندگی روزمره از دیدگاه هایدگر )

منبع مقالات از پایگاه مجلات تخصصی که عضویت در آن رایگان است می باشد .

حجم کلی : چهارده مگابایت

از این لینک دانلود کنید :

http://www.mediafire.com/?ojkdqduruws4na7#1

+ نوشته شده در  ساعت   توسط علی احمدی  | 

چند ماهی است که از اومبرتو اکو کتاب آونگ فوکو منتشر شده است و باز اکو سر زبانها افتاده است . معجونی عجیب از اطلاعات مختلف و گاهی سرگیجه آور .ماجرای ویراستارانی که برای خارج شدن از روزمرگی و بی حوصلگی و پیدا کردن معنایی جدید برای زندگی وارد هزار توهای تاریخ و فرقه ها ی مختلف قرون وسطایی شده اند و البته که بازی خطرناکی را شروع کرده اند.ماجرای انسانهایی که گذشته را می کاوند چون حال چیزی برای عرضه کردن به آنها ندارد.

همین مساله مرا واداشت که شناختنامه ی اومبرتو اکو را که مدتی پیش از سوی مجله ی وزین و محترم بخارا چاپ شده بود در یک پوشه در این صفحه قرار دهم.لطفا توجه کنید که مقالات به ترتیب است و از صفحه ی word موجود در فایل استفاده کنید.

از این لینک استفاده نمایید : http://www.mediafire.com/?g6dcw6mi1idxddx

+ نوشته شده در  ساعت   توسط علی احمدی  | 

من یک آدم الاف و لاابالی و دیوانه هستم که عاشق سه چیزم اول.کتاب دوم.سیگار سوم.چون همیشه تشنه ام آب.

قصد دارم در این صفحات افکار خود را بی پرده بیان کنم و شاید این راهی باشد برای در معرض نظرات و بادهای موافق و مخالف قرار گرفتن و بیشتر فرا گرفتن.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط علی احمدی  |